« آنچه در قرآن در اين زمينه رسيده است بيش از آنچه در ساير كتب مقدّسه آمده است نيست » .
آنگاه آياتى چند از قرآن كريم نقل مىكند و پس از يك سلسله بحثها مىگويد :
« امّا اعتقاد به تقدير كه اسلام را در اين باب ملزم قرار دادهاند ، اين الزام هم مثل ساير الزامات بىپايه و مايه است . ما آياتى را كه در موضوع قضا و قدر [ است ] سابقاً از نظر خوانندگان گذرانيديم . آن آيات بيش از آياتى نيست كه در اين خصوص در كتاب مقدّس ما درج است . تمام حكما و متكلّمين [ مسيحى ] خصوصا لوتر قائلاند كه كليّهء حوادث و وقايع عالم آنچه هست همه مقدّر شده و قابل هيچ گونه تبديل و تغيير نيست . خود لوتر كه مصلح مذهب مسيحى است مىنويسد : در اين باب شواهدى كه از كتاب مقدّس در دست مىباشد ، تماما منافى و مخالف با مسألهء اختيار است و اين قرائن و شواهد در بسيارى از موارد كتاب ، موجود ، بلكه تمام كتب پر است از اين قبيل امارات » .
آنگاه به عقيدهء تقدير در ميان قدماى روم و يونان اشاره مىكند ؛ سپس مىگويد :
« پس معلوم شد اسلام بيش از ساير اديان مسألهء تقدير را اهميّت نداده . حتّى به قدر علماى معاصر كه در پيروى از اقوال لاپلاس و ليب نيتس اهميّت به اين مسأله دادهاند ، اسلام اين قدر هم آن را قابل توجّه قرار نداده است . » ( 1 )
گوستاولوبون قبول مىكند كه عقيده به تقدير مستلزم جبر و نفى اختيار است ، ولى مىگويد در تمام اديان و بسيارى از سيستمهاى فلسفى اين عقيده هست ؛ اختصاص به قرآن ندارد .
ويل دورانت در تاريخ تمدّن پس از آنكه مضمون آياتى از قرآن را در زمينهء شمول و عموميّت علم و مشيّت الهى نقل مىكند ، و نيز به حديث معروفى كه در صحيح بخارى است اشاره مىكند ، مىگويد :
« اين اعتقاد به قضا و قدر ، جبريگرى را از لوازم تفكّر اسلامى كرده است . . » . ( 2 )
هامش
( 1 ) . تمدّن اسلام و عرب ، ص 141 و 149 .
( 2 ) . تاريخ تمدّن ، ج 11 ( بخش دوّم از كتاب چهارم ) / ص 41 .