خوب است سخنى هم از آقاى دومينيك سوردل گوش كنيم . وى در كتابى كه به نام اسلام نوشته و جزء مجموعهء « چه مىدانم ؟ » منتشر و به فارسى ترجمه شده است ، مىگويد :
« . . . از آغاز دورهء اسلامى ، مسلمين به خيال خود تناقضاتى در آن [ قرآن ] يافتند و حتّى مطابق حديثى كه در دست است پيغمبر در جواب آنها فرمود : « به آنچه باعث ناراحتى شما مىشود ايمان داشته باشيد » . بعدها مسلمين كه نمىخواستند بعضى اصول را سرسرى بپذيرند ، كوشيدند بعضى از عبارات و كلمات قرآن را تفسير كنند و از اينجاست كه علم تفسير به وجود آمد . نخستين سؤالى كه به نظر مسلمين آمد اين بود كه اگر بشر نتواند عليه امر خداوند [ قدر ] اقدامى كند و با وجود اين خداوند پاداش او را به موجب اعمال خوب و بد او بدهد ، آيا قدرت خداوندى و مسئوليّت بشر متناقض نمىآيد ؟ قرآن كريم نيز به اين سؤال پاسخى نمىدهد . در واقع ، قدرت كاملهء خداوندى چنان در سراسر قرآن به چشم مىخورد كه جايى براى آزادى بشر باقى نمىگذارد . به اين طريق حسّ مسئوليّت بشر در برابر تسليم به امر خداوند وجود ندارد . . . » ( 1 )
كتاب آقاى دومينيك سوردل پر است از اين تحقيقات عالى ! ! ! اين است طرز تفكّر و استنباط مستشرقين ، و اين است ميزان صلاحيّت آنها در اين گونه مسائل .
از آنچه گذشت معلوم شد كه مسألهء سرنوشت و قضا و قدر در خود قرآن مجيد مكرّر ذكر شده و از ابداعات متكلّمين نيست ؛ بعلاوه اعتقاد به سرنوشت و قضا و قدر عمومى آن طور كه قرآن تعليم مىدهد با مسلك جبر از زمين تا آسمان فاصله دارد .
معمولا مستشرقين اروپايى معتزله را ستايش مىكنند از آن نظر كه معتزله منكر قضا و قدر مىباشند ، زيرا به عقيدهء مستشرقين اعتقاد به سرنوشت عين اعتقاد به جبر است ! ! !
بدون شكّ اگر معتزله را با اشاعره مقايسه كنيم ، معتزله از حرّيت و استقلال فكرى شايستهاى برخوردار بودهاند . اقدام متوكّل عبّاسى عليه معتزله و به كرسى نشاندن روش اشعرى را بايد فاجعهء بزرگى براى جهان اسلام شمرد ( 2 ) . امّا در خصوص
هامش
( 1 ) . اسلام ، از سرى « چه مىدانم ؟ » ترجمهء دكتر اسماعيل دولتشاهى ، ص 55 و 56 .
( 2 ) . رجوع شود به مقالهء « اصل اجتهاد در اسلام » به قلم نگارنده در نشريّهء سالانهء مكتب تشيّع ، شمارهء 3 ، ص 318 و 332 . [ اين مقاله در كتاب ده گفتار اثر استاد شهيد نيز به چاپ رسيده است . ]