تقدير شناخته مىشد . و امّا اعتقاد به تقدير در عين اعتقاد به اختيار ، هر چند مورد قبول ضمير ساده و صاف مسلمانان صدر اوّل بود ، امّا همينكه در چهار چوب كلام قرار گرفت و رنگ فلسفى يافت نتوانست مورد قبول آن مردم واقع شود ، همچنانكه براى مردم چهارده قرن بعد از آنها نيز مشكل به نظر مىرسد . قرآن كريم و همچنين روايات زياد و غير قابل انكارى كه در اين زمينه از شخص رسول اكرم ( ص ) يا ائمّهء اهل بيت ( ع ) رسيده است با كمال صراحت ، هم مىگويد همه چيز به قضا و قدر الهى است و هم انسان را عامل مؤثّر در سرنوشت خود و مسئول اعمال و افعال خود معرّفى مىكند . ما در گذشته نمونهاى از هر دو دسته آيات قرآن ذكر كرديم و گفتيم هم طرفداران جبر و هم طرفداران قدر در صدد تأويل و توجيه آيات قرآن برآمدند : طرفداران جبر ، آيات مشعر بر اختيار و آزادى و مسئوليّت بشر را تأويل كردند و طرفداران اختيار ، آيات مشعر بر تقدير كلّى الهى را . بديهى است كه پس از آنكه معمّا حلّ شد و معلوم شد هيچ گونه ملازمهاى بين عموميّت تقدير و مجبور بودن انسان و همچنين بين اختيار او و نفى تقدير وجود ندارد ، تناقض و تعارض خود به خود حلّ مىشود و نيازى به تأويل و توجيه نيست ؛ مثلًا آنجا كه قرآن كريم ، هدايت و ضلالت ، عزّت و قدرت ، رزق و سلامت و حتّى حسنات و سيّئات را به مشيّت و تقدير الهى مستند مىكند و مىگويد :
فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
( 1 ) .
خدا هر كس را بخواهد گمراه و هر كس را بخواهد هدايت مىكند .
يا مىگويد :
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
( 2 ) .
بگو : اى خدا ! اى صاحب قدرت ! تو به آن كس كه بخواهى فرمانروايى مىدهى و از آن كس كه بخواهى بازمىستانى ؛ هر كه را بخواهى عزّت مىدهى و هر كه را بخواهى خوار مىسازى ؛ خوبى در دست توست ، همانا تو بر هر چيز توانايى .
هامش
( 1 ) . ابراهيم / 4 .
( 2 ) . آل عمران / 26 .