اينكه اگر مردمى به ايمان مجهّز باشند و شايسته عمل كنند ، در ميدان تنازع بقا گوى سبقت را خواهند ربود و خلافت زمين در اختيار آنها قرار خواهد گرفت ، سنّت قطعى و تغييرناپذير الهى است :
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ
( 1 ) .
اينكه عاقبت و نهايت ظلم و بيدادگرى ، ويرانى و تباهى و نابودى است ، سنّت تغييرناپذير الهى است :
وَ تِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً
( 2 ) .
الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظّلم ( 3 ) .
نظريّات ديگر
مطابق آنچه ما توضيح داديم ، انقسام قضا و قدر به حتمى و غير حتمى از وضع خاصّ موجودات سرچشمه مىگيرد . موجودى كه امكانات متعدّده دارد و علل مختلف ممكن است در او تأثير كنند و هر علّتى او را در يك مجرا و يك مسير بخصوص قرار مىدهد ، مقدّرات متعدّدى دارد ؛ به هر اندازه كه به علل گوناگون بستگى و ارتباط دارد ، مقدّرات دارد ؛ از اين رو سرنوشت و قضا و قدر چنين موجودى غير حتمى است . و امّا موجودى كه بيش از يك امكان در او نيست و يك مسير بيشتر برايش ممكن نيست و جز با يك نوع علّت سر و كار ندارد سرنوشتش حتمى و غير قابل تغيير است . به عبارت ديگر ، حتميّت و عدم حتميّت ناشى از جنبهء قابلى است نه جنبهء فاعلى ؛ به معنى قابليّت واحد و قابليّتهاى متعدّده است . از اين رو مجرّدات علوى كه فاقد امكان استعدادى مىباشند و همچنين موجودات طبيعت در بعضى حالات كه استعداد بيش از يك آينده
هامش
( 1 ) . نور / 55 .
( 2 ) . كهف / 59 .
( 3 ) . حديث نبوى .