تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
عجيب اين است كه آنچه از خدا طلب مىكردند ، بهترين قضاها و تقديرهاست نه بهترين مقضى و مقدّرها ! اين مضمون در بسيارى از دعاهاى اسلامى هست . شايد از همه عجيب‌تر اين است كه اين مضامين در كلمات مسلمين ساده ضمير صدر اسلام پيدا مىشود . در جلد دوّم كامل ابن اثير ذيل صفحهء 313 نقل از تاريخ طبرى ، نامه‌اى از سعد وقّاص نقل مىكند كه بين او و عمر ردّ و بدل شد . سعد در ضمن نامه نوشت : « و امر اللّه بعد ماض و قضاؤه مسلّم الى ما قدّر لنا و علينا ، فنسأل اللّه خير القضاء و خير القدر فى عافية » يعنى امر الهى نافذ ، و قضا و قدر او قطعى است ، تا براى ما چه مقدّر كرده باشد ؛ از او بهترين قضاها و قدرها را مسئلت مىنماييم . در شرح ابن ابى الحديد بر نهج البلاغه ، خطبهء 132 مىگويد : عمر بن الخطّاب در يكى از سفرها كه به شام رفت ، قبل از ورود به شام اطّلاع پيدا كرد كه در آنجا بيمارى طاعون پيدا شده . با همراهان خود دربارهء ورود به شام مشورت كرد ؛ همه او را منع كردند مگر ابو عبيدهء جرّاح كه فرمانده مسلمين در شام بود . او به عمر گفت : « يا امير المؤمنين أ تفرّ من قدر اللّه ؟ » يعنى آيا از قضا و قدر الهى فرار مىكنى ؟ عمر گفت : « نعم افرّ من قدر اللّه به قدر اللّه الى قدر اللّه » . يعنى از قضا و قدر الهى به حكم قضا و قدر الهى به سوى قضا و قدر الهى فرار مىكنم . و همان وقت شخصى مدّعى شد از پيغمبر شنيده است كه اگر در شهرى طاعون بود و شما در بيرون آن شهر بوديد ، وارد آن شهر نشويد ؛ ولى اگر در شهرى بوديد و طاعون آمد ، از شهر خارج نشويد . عمر كه قبل از شنيدن اين حديث كمى مردّد بود از ورود به شهر منصرف شد . آنچه مجموعاً از اخبار و روايات شيعه و سنّى بر مىآيد اين است كه شخص رسول اكرم ( ص ) مسلّماً مسألهء قضا و قدر را براى اصحاب خود طرح كرده است و امير المؤمنين على ( عليه السّلام ) نيز مكرّر در اين باب داد سخن داده است . آنچه اعجاب را برمىانگيزد اين است كه اين تعليم بزرگ آنچنان با استادى و مهارت به مردم صدر اسلام تلقين شده است كه با « جبر » فرسنگها فاصله داشته و آنها را جبرى مسلك و در نتيجه بىاراده و غير متّكى به نفس بار نياورده است ؛ هم عملشان در صدر اوّل حاكى از اين مطلب است و هم گفته‌هايى كه كم و بيش از آنها رسيده است . بعدها كه متكلّمين اسلامى آمده‌اند و خواسته‌اند در اين مسأله بحث و استدلال و تجزيه و تحليل كنند ، نتوانسته‌اند بين اعتقاد به قضا و قدر و اعتقاد به جبر فرق