تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
شد ) ، آيا مىتواند اين امور جلوى قدر الهى را بگيرد ؟ فرمود : « انّها من قدر اللّه » ( 1 ) يعنى خود اينها نيز از قدر الهى مىباشد : تأثير اينها در جلوگيرى از بيمارى نيز به قضا و قدر الهى است . على ( عليه السّلام ) در سايهء ديوار كجى نشسته بود ؛ از آنجا حركت كرد و در زير سايهء ديوار ديگرى نشست . به آن حضرت گفته شد : « يا امير المؤمنين ! « تفرّ من قضاء اللّه ؟ » ( از قضاى الهى فرار مىكنى ؟ ) فرمود : « افرّ من قضاء اللّه الى قدر اللّه » ( 2 ) ( از قضاى الهى به قدر الهى پناه مىبرم ) ؛ يعنى از نوعى قضا و قدر به نوعى ديگر از قضا و قدر پناه مىبرم ؛ يعنى اگر بنشينم و ديوار بر سرم خراب شود قضا و قدر الهى است ، زيرا در جريان علل و اسباب اگر انسانى در زير ديوارى شكسته و مشرف به انهدام بنشيند آن ديوار بر سرش خراب مىشود و صدمه مىبيند ، و اين خود قضا و قدر الهى است ، و اگر خود را به كنارى بكشد از خطر او مصون مىماند ، اين نيز قضا و قدر الهى است . كما اينكه ممكن است در همان حال در يك جريان ديگر از علل و اسباب ، خطرى ديگر متوجّه او گردد كه آن نيز قضا و قدر الهى است . به هر حال ، خود را از خطر دور نگه داشتن ، پرهيز از امر خداست به امر خدا ؛ فرار از قضاى الهى است به قضاى الهى .
حاصل آن كز وسوسه هر كو گسيخت * از قضا هم در قضا بايد گريخت با قضا پنجه زدن نبود جهاد * زان كه اين را هم قضا بر ما نهاد
مجموعاً از تاريخ اسلامى روشن مىشود كه مسلمانان صدر اوّل با اعتقاد راسخى كه به قضا و قدر داشتند ، اين تعليم را آنچنان دريافت كرده بودند كه با تسلّط خودشان بر سرنوشتشان منافاتى نمىديدند و مسألهء تغيير و تبديل سرنوشت و اينكه خود اين تغيير و تبديلها نيز جزء قضا و قدر است نزد آنها امرى مسلّم بوده و لذا اعتقاد محكم آنها به سرنوشت ، آنها را به سوى عقيدهء جبر نكشانيد و آنان را بىحسّ و لا قيد و حواله به تقدير كن بار نياورد . آنها ضمن فعاليّتهاى عجيب و متّكى به نفس كم نظيرشان همواره از خداوند بهترين « قضا » را طلب مىكردند . چون متوجّه بودند كه در هر موردى انواع قضا و قدرها هست ، از خدا بهترين آنها را مىخواستند .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار [ چاپ جديد ] ، ج 5 / ص 87 . ( 2 ) . توحيد صدوق [ چاپ تهران ] ، ص 337 .