خارجى هم وجود ندارد ، به حكم مصلحتانديشى و نيروى خرد ، آن را انجام دهد .
انسان مانند حيوان تحت تأثير محرّكات نفسانى و رغبتهاى درونى واقع مىشود ، امّا در مقابل آنها دست بسته و مسخّر نيست ؛ از يك نوع حرّيتى برخوردار است . يعنى اگر همهء عواملى كه براى يك حيوان در انجام عمل غريزى فراهم است و الزاماً او را وادار به عمل و حركت مىكند براى انسان فراهم باشد ، تازه راه فعل و ترك براى او از ناحيهء عقل و ارادهء خودش باز است . انجام اين عمل مشروط است به اينكه قوّهء تميز و تشخيص او همانند يك شوراى عالى به تصويب برساند و قوّهء ارادهء او مانند يك قوّهء مجريّه به كار بيفتد . اينجاست كه تأثير انسان در سرنوشت خود به عنوان يك عامل مختار ، يعنى عاملى كه پس از آنكه همهء شرايط طبيعى فراهم است در انتخاب فعل و ترك « آزاد » است ، معلوم مىشود .
معنى آزادى انسان اين نيست كه از قانون علّيت آزاد است ، زيرا گذشته از اينكه آزادى از قانون علّيت فى حدّ ذاته محال است ، با اختيار ارتباط ندارد ، بلكه اين گونه آزادى با اجبار يكسان است . چه فرق مىكند كه انسان از ناحيهء عامل خاصّى مجبور و مكره باشد كه بر خلاف ميل و خواست خود عمل بكند ، يا اينكه خود عمل از قانون علّيت آزاد باشد و با هيچ علّتى و از آن جمله خود بشر بستگى نداشته باشد و خود به خود واقع شود ؟ ! اينكه مىگوييم بشر مختار و آزاد است به اين معنى است كه عمل او از خواست و رضايت كامل او و تصويب قوّهء تميز او سرچشمه مىگيرد و هيچ عاملى او را بر خلاف ميل و رغبت و رضا و تشخيص او وادار نمىكند ؛ نه قضا و قدر و نه عامل ديگر .
خلاصه اينكه چون تمام علل و اسباب ، مظاهر قضا و قدر الهى مىباشند ، در مورد هر حادثهاى ، هر اندازه علل و اسباب مختلف و جريانهاى مختلف متصوّر باشد ، قضا و قدرهاى گوناگون متصوّر است . آن جريانى كه واقع مىشود و صورت مىگيرد ، به قضا و قدر الهى است و آن جريانى هم كه متوقّف مىشود ، به قضا و قدر الهى است .
نگاهى به صدر اسلام
از رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) سؤال شد : حرزهايى به عنوان استشفا مورد استفاده قرار مىگيرد ( مطابق نقل غزالى در احياء العلوم از دوا و حرز هر دو سؤال