تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
آنگاه مىگويد : « غربيان اين مفاسد را كه بر شمرديم به مسلمين نسبت مىدهند . همهء زشتيها و پستيها را زاييدهء اعتقاد به قضا و قدر مىدانند و مىگويند اگر مسلمانان چندى ديگر بر اين عقيده بمانند ، ديگر حسابشان صاف است و آب از سرشان گذشته است . » سپس مىگويد : « فرنگيها ميان اعتقاد به قضا و قدر و اعتقاد به مذهب جبر كه مىگويد انسان در كلّيهء اعمال و افعال خود مجبور مطلق است ، فرقى و تفاوتى نگذاشته‌اند . . . » ( 1 )

عقدهء فكرى

ولى از بيان گذشته نبايد چنين تصوّر كرد كه طرح مسألهء قضا و قدر و جبر و اختيار در ميان مسلمين تنها ريشهء اجتماعى و سياسى دارد . بعداً توضيح خواهم داد كه اين مسأله قبل از هر چيز ديگر يك مشكلهء علمى و يك مجهول فلسفى و عقدهء فكرى است كه براى هر فرد و هر ملّتى كه [ در او ] استعداد انديشيدن در مسائل كلّى وجود داشته باشد ، خواه ناخواه پيش مىآيد و شايد در همهء جهان ملّتى يافت نشود كه دربارهء اين موضوع به نحوى فكر نكرده باشد .

فلسفهء مادّى و سرنوشت

تصوّر بعضى چنين است كه اين معضله تنها براى الهيّون مطرح است و ماديّون از طرح چنين مسأله‌اى و زحمت درك و حلّ آن فارغ‌اند . اين تصوّر باطل است . براى كسانى كه طرز تفكّر مادّى دارند ، عيناً همين مشكل با اندك تفاوت وجود دارد ، زيرا طبق قانون ثابت و مسلّم علّت و معلول ، هر پديده و حادثه‌اى مولود علّت يا عللى است و آن علّت يا علل نيز به نوبهء خود مولود علّت يا علل ديگر مىباشد ، و از طرفى به وجود آمدن معلول با فرض وجود علّت مربوطه ،
هامش
( 1 ) . اقتباس از يادداشتهاى آقاى صدر واثقى دربارهء سيّد جمال الدّين ، نقل از مقالهء سيّد دربارهء قضا و قدر ترجمهء سيّد ابو القاسم فرزانهء يزدى ، كتابخانهء مدرسهء عالى سپهسالار ، فيش 4535 .