قدر مسلّم اين است كه پديدهاى درخشان و چراغى نورافشان به نام تمدّن اسلامى قرنها در جهان وجود داشته و سپس اين پديده نابود و اين چراغ خاموش شده است ، و امروز مسلمانان با مقايسه با بسيارى از ملل جهان و مقايسه با گذشتهء پرافتخار خودشان در حال انحطاط و تأخّر رقّتبارى بسر مىبرند .
طبعاً اين پرسش پيش مىآيد كه چطور شد مسلمانان پس از آن همه پيشروى و ترقّى در علوم و معارف و صنايع و نظامات ، به قهقرا برگشتند ؟ مسئول اين انحطاط و سير قهقرايى چيست و كيست ؟ آيا افراد يا اقوام يا جريانات خاصّى سبب شدند كه مسلمين از مسير اصلى خود كه به سوى ترقّى و تكامل بود ، منحرف شوند ، و يا عامل خاصّى كه مسلمين را بر خلاف انتظار از مسير خود منحرف كند رخ نداده است بلكه مقتضاى طبيعت زمان اين است كه هر قومى فقط دورهء محدود و معيّنى از ترقّى و تعالى را طى كنند و سپس راه فنا و زوال و انحطاط را بپيمايند ؟
اگر عامل خاصّى سبب انحراف و انحطاط مسلمين شده است ، آن عامل چيست ؟ آيا خود اسلام را بايد مسئول انحطاط مسلمين شناخت - آنچنان كه بسيارى از غربيان ( نه همه ) كه احيانا گرفتار تعصّب مسيحى هستند و يا بالاتر ، مأموريّت استعمارى دارند ، ادّعا مىكنند - يا اسلام از اين مسئوليّت مبرّاست ، و مسلمانان خود مسئول اين انحطاط مىباشند ، و يا نه به اسلام مربوط است و نه به مسلمانان ؛ علّت اين انحطاط ، ملل و اقوام غير مسلماناند كه در طول تاريخ چهارده قرنى اسلام ، به انحاى مختلف ، با مسلمانان سر و كار داشتهاند ؟ پاسخ به اين پرسش ، كار سادهاى نيست ؛ يك رشته مباحث نسبتا طولانى بايد پيش كشيده شود و در هر يك از آنها با اسلوب علمى تحقيق كافى به عمل آيد .
در اين سلسله مباحث آنچه به عنوان مقدّمه لازم است طرح شود ، نمودارى از عظمت و انحطاط مسلمانان است و طبعا مشتمل خواهد بود بر مطالب ذيل :
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 350
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٠