ديگر ، و بلكه هر پديدهء زندهء ديگر ، از قبيل سر رسيدن اجل طبيعى يا غير طبيعى است كه به هر حال دير يا زود فرا مىرسد ؛ تمدّن اسلامى زاييده شد و رشد كرد و جوان شد و به پيرى رسيد و سپس مرد ؛ آرزوى بازگشت آن چيزى شبيه آرزوى بازگشت مردگان است به دنيا كه از نظر قوانين طبيعى قابل توجيه نيست و با چيزى نظير اعجاز و خرق عادت ، كه به هر حال خارج از قدرت افراد بشر است ، بايد آن را توجيه كرد .
پس بعد از يك بحث مقدّمى در زمينهء نمودارى از عظمت و انحطاط مسلمانان ، نوبت به اين بحث فلسفى - تاريخى مىرسد و نمىتوان از آن چشم پوشيد ، زيرا گفتههاى خام در اين زمينه فراوان گفته شده است و چه بسيارند افرادى كه آن گفتههاى خام را باور دارند .
تكميل اين بحث فلسفى از نظر ارتباط با اين سلسله مباحث به اين است كه از انطباق و عدم انطباق اسلام با مقتضيات زمان نيز گفتگوى جامعى بشود . قهراً اين بحث شامل دو قسمت خواهد شد : قسمت اوّل صرفاً فلسفى است و قسمت دوّم اسلامى . مجموع هر دو قسمت تحت عنوان « اسلام و مقتضيات زمان » قابل بررسى و تحقيق است .
هنگامى كه از اين بحث فارغ شديم ، قاعدهء فوق را در فلسفهء تاريخ نپذيرفتيم و علل انحطاط مسلمين را با علل ترقّى آنها لزوماً يكى ندانستيم ، نوبت اين است كه بررسى كنيم علل و موجباتى كه سبب ركود و توقّف و انحطاط و تأخّر مسلمين شد ، چيست و ديگران چه گفتهاند ؟
اين قسمت با توجّه به گفتههاى ديگران ، اعمّ از مسلمان و غير مسلمان ، و توجّه به موضوعات و مسائل و جرياناتى كه طبعاً طرف اين احتمال هست ، در سه بخش كلّى بايد بررسى شود :
- بخش اسلام
- بخش مسلمين
- بخش عوامل بيگانه
هر يك از اين بخشها مشتمل بر موضوعات و مسائل متعدّدى است .
مثلا در بخش اسلام ممكن است كسى برخى از افكار و معتقدات
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 352
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٢