تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
استمرار مىيابد .

روزى ، انفاق

كسى تمام اموالش را صدقه داد . به او گفتند : چرا چيزى براى فرزندت باقى نگذاشتى ؟ گفت : من اين اموال را نزد خدا ذخيره كرده‌ام و خدا براى پسرم آن اموال را ذخيره قرار داده‌است . زيرا همان كه دهان داده ، روزى نيز مىدهد .

غم

يكى از شاگردان سقراط حكيم از او پرسيد : چرا هيچ وقت اثرى از حزن در تو نمىبينم ؟ سقراط گفت : چون چيزى ندارم اگر معدوم شد براى آن ناراحت شوم .

حيوان ، فرشته ، انسان

حكيمى گويد : خدا فرشتگان را از عقل بىشهوت و چهارپايان را از شهوت بىعقل خلق كرد و انسان از عقل و شهوت آفريد . پس هر انسانى كه عقل او بر شهوتش چيره شود از فرشتگان برتر و هركس شهوتش بر عقلش چيره گردد از بهائم پست‌تر گردد . گمان مىكنم جامى است كه اين موضوع را به نظم درآورده‌است .
آدميزاده طرفه معجونى است * كز فرشته سرشته وز حيوان گر كند ميل اين بود كم ازين * ور كند ميل آن شود به از آن

قضاوت منصور

منصور از جانب ابوالعباس سفاح والى ارمنستان بود . روزى كه در محل قضاوت نشسته بود ، مردى وارد شد و گفت : اى امير ستمى در حق من شده و من تقاضا دارم پيش از بيان ستم ، ضرب المثلى را بيان كنم . منصور اجازه داد . مرد گفت : من ديدم خدا مردم را بر طبقات مختلفى خلق كرده‌است ، كودك در آغاز تولد كسى را غير از مادرش نمىشناسد و به مادرش پناه مىآورد . وقتى بزرگ شد و فهميد پدرش عزيزتر از مادرش است ، متوجه پدرش مىشود و از غير او چيزى نمىخواهد و چون از چيزى بترسد به او متوسل مىشود . پس از آن طبقه‌اى بالاتر مىرود و چون مشكلى براى او پيش آيد به امير پناهنده مىشود . و چون امير به داد او نرسد متوجه خدا مىگردد . اكنون من به خدا پناهنده‌ام ، ببين چگونه در حق من داورى مىنمايى . منصور به فكر فرو رفت و گفت : چه مىخواهى ؟ مرد گفت : ابن‌نهيك به من ستم كرده و مزرعه‌ى مرا تصاحب نموده‌است ، منصور گفت : سخن اول خود را تكرار كن ، مرد تكرار كرد منصور گريست و فرمان داد مزرعه‌اش را به او باز گردانند و
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 845 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى