استمرار مىيابد .
روزى ، انفاق
كسى تمام اموالش را صدقه داد . به او گفتند : چرا چيزى براى فرزندت باقى نگذاشتى ؟
گفت : من اين اموال را نزد خدا ذخيره كردهام و خدا براى پسرم آن اموال را ذخيره قرار دادهاست . زيرا همان كه دهان داده ، روزى نيز مىدهد .
غم
يكى از شاگردان سقراط حكيم از او پرسيد : چرا هيچ وقت اثرى از حزن در تو نمىبينم ؟
سقراط گفت : چون چيزى ندارم اگر معدوم شد براى آن ناراحت شوم .
حيوان ، فرشته ، انسان
حكيمى گويد : خدا فرشتگان را از عقل بىشهوت و چهارپايان را از شهوت بىعقل خلق كرد و انسان از عقل و شهوت آفريد . پس هر انسانى كه عقل او بر شهوتش چيره شود از فرشتگان برتر و هركس شهوتش بر عقلش چيره گردد از بهائم پستتر گردد . گمان مىكنم جامى است كه اين موضوع را به نظم درآوردهاست .
آدميزاده طرفه معجونى است * كز فرشته سرشته وز حيوان
گر كند ميل اين بود كم ازين * ور كند ميل آن شود به از آن
قضاوت منصور
منصور از جانب ابوالعباس سفاح والى ارمنستان بود . روزى كه در محل قضاوت نشسته بود ، مردى وارد شد و گفت : اى امير ستمى در حق من شده و من تقاضا دارم پيش از بيان ستم ، ضرب المثلى را بيان كنم . منصور اجازه داد . مرد گفت : من ديدم خدا مردم را بر طبقات مختلفى خلق كردهاست ، كودك در آغاز تولد كسى را غير از مادرش نمىشناسد و به مادرش پناه مىآورد . وقتى بزرگ شد و فهميد پدرش عزيزتر از مادرش است ، متوجه پدرش مىشود و از غير او چيزى نمىخواهد و چون از چيزى بترسد به او متوسل مىشود .
پس از آن طبقهاى بالاتر مىرود و چون مشكلى براى او پيش آيد به امير پناهنده مىشود .
و چون امير به داد او نرسد متوجه خدا مىگردد . اكنون من به خدا پناهندهام ، ببين چگونه در حق من داورى مىنمايى . منصور به فكر فرو رفت و گفت : چه مىخواهى ؟ مرد گفت :
ابننهيك به من ستم كرده و مزرعهى مرا تصاحب نمودهاست ، منصور گفت : سخن اول خود را تكرار كن ، مرد تكرار كرد منصور گريست و فرمان داد مزرعهاش را به او باز گردانند و