تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
ابن‌نهيك را از ولايت منطقه‌اش عزل ساخت .

مصر ، خسيس

ابن حاجب گويد : اى اهل مصر دستهايتان را مىبينم كه از بذل مال بسته‌اند . من از وقتى كه وارد سرزمين شما شده‌ام چون موريانه كتابهايم را مىخورم .
يا اهل مصر رايت ايديكم * عن بسطها بالنوال منقبضة مذ جئتكم نازلا بارضكم * الكت كتبى كاننى ارضة
گويم
اى گرانمايه‌ترين گوهر پاك * وى سبك سايه‌ترين پيكر خاك
پيكر خاك طلسمى است تو گنج * گنجى از بهر ازل گوهر سنج اين گهر را چو شوى قدرشناس * برهى زآفت اميد و هراس خرقه كز وى نه دلت خشنود است * چشمه چشمه زره داود است باشد از ناوك هستيت پناه * داردت از طپش عجب ( قلب ) نگاه چون بر آن خرقه زنى بخيه مدار * چشم بر رشته كس سوزن وار خشك مانى كه شب از دريوزه * به كف آرى كه گشايى روزه خوشتر از ماده‌اى كرده خمير * بر سر خوان شه از شكر و شير پات بىكفش زفقر است و فنا * كفش گويى زده بر فرق غنا از شكاف ار قدمت مضطربست * صد در رحمت از آن در عقب است موى ژوليده‌ى گردآلودت * خوش كمنديست سوى مقصودت شب دى خانه‌ى تو گلخن گرم * مهد سنجاب تو خاكستر نرم روز سرمات به بالاى عبا * بر تو خورشيد ز زر بفت قبا دست خالى ز درم يا دينار * گر سرافراز شوى همچو چنار به كه با خار و خس آيى همسر * مست ( مشت ) چون غنچه پر از خورده زر كهنه ابريق سفاليت بدشت * دسته و نايره‌اش ديده شكست در قيامت به ترازوى حساب * چربد از مشربه‌هاى زرتاب پرده بر چشم جهان بين مپسند * هر چه پرده است از او ديده ببند هر چه رويت بسوى خود كرده‌است * گر همان جان تو باشد پرده‌است كسب اسباب بود پرده گرى * شيوه فقر و فنا پرده درى