ملامت كشانند مستان يار * سبكتر برد اشتر مست ، بار
اسيرش نخواهد رهايى زبند * شكارش نخواهد خلاص از كمند
سلاطين عزلت گدايان حى * منازل شناسان گم كرده پى
بسر وقتشان خلق كى پىبرند * كه چون آب حيوان بظلمت درند
چو پروانه آتش به خود در زنند * نه چون كرم پيله به خود در تنند
دلا رام در بر دلآرام جو * لب از تشنگى خشك در طرف جو
كه آسوده در گوشهاى خرقه دوز * كه آشفته در مجلسى خرقه سوز
بتسليم سر در گريبان برند * چو طاقت نماند گريبان درند
گويند
قدر وصال اگر نشناسيم دور نيست * اوقات ما هميشه بهجران گذشتهاست
مناجات خواجه عبداللَّه
ابواسماعيل عبداللَّه انصارى گويد : الهى آنچه تو كِشتى آب ده ، و آنچه عبداللَّه كِشت بر آب ده . الهى ما معصيت مىكرديم و دوست تو محمد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله اندوهگين مىشد و دشمن تو ابليس شاد ، فردا اگر عقوبت كنى باز دوست اندوهگين شود و دشمن شاد ؛ الهى دو شادى به دشمن مده و دو اندوه بر دل دوست منه . الهى اگر كاسنى تلخ است از بوستان است و اگر عبداللَّه مجرمست از دوستان است . الهى چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم .
الهى اين چاشنى كه دادى تمام كن و اين برق كه تابانيدى مدام كن .
نيز گفته است : و اگر دارى طرب كن و اگر ندارى طلب كن . صحبت با اهل تا بهجان است و با نااهل تاب جان . به كودكى پستى ، به جوانى مستى ، به پيرى سستى ، پس اى مسكين خداى را كى پرستى ؟ خوش عالمى است نيستى ، هر جا ايستى كس نگويد كيستى اگر آيى در باز است و اگر نيايى حق بىنياز است . اگر بر آب روى خسى باشى و اگر بر هوا پرى مگسى باشى ، دلى بدست آر تا كسى باشى .
عذاب شبانه
در تفسير كشاف ذيل آيه
أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ
« 1 » . . . بياتا ، از ربيع بن خيثم آمدهاست كه دخترش به او گفت : چه شده ! مردم را مىبينم مىخوابند و تو را
هامش
( 1 ) - اعراف ، 99 .