حاضرجوابى ، پاسخ طعن
مردى به دو عرب بيابانى نگريست كه در سخن گفتن بر هم سبقت مىگرفتند و عجله مىكردند . به آنها گفت : چه دروغى مىگوييد كه اينقدر عجله داريد ! گفتند : تو را مىخواهيم ستايش كنيم .
ازدواج در پيرى
پيرمردى از عرب مىگويد : در يكى از قبايل عرب ، زنى جوان ، زيبا و خوش قامت ديدم ، از او خوشم آمد و به او گفتم : اى خانم اگر شوهر داشتهباشى خدا در او براى تو بركتى عنايت كند . زن گفت : خواستگار من هستى ؟ گفتم : آرى . گفت : موهاى سر من سفيد شدهاست . آيا باز قبولم مىكنى . افسار حيوانم را برگرداندم كه دور شوم . زن گفت : صبر كن . گفتم : چه مىگويى ؟ گفت : سن من به بيست نرسيدهاست ، خواستم بگويم بهخاطر چيزى از تو تنفر دارم ( پيرى ) ، كه تو تنفر دارى .
سكوت
حكيمى گويد : همواره ساكت باش تا سخن همراه تو باشد .
لباس
همچنين گويد : عزت به لباس نيست .
همسايه
نيز گويد : خوش همسايگى در اين نيست كه از آزار همسايه خوددارى كنى ، بلكه در اين است كه آزار همسايه را تحمل كنى .
ثروت و آبرو
كسى كه پولش را اكرام كند ، خودش را ذليل كردهاست .
دوست
كسى كه زندگى تو بستگى به او دارد بايد براى او بميرى .
آرزو
هر كه دقت كند به آرزوى خود مىرسد .
متهم و خليفه
مردى را نزد مهدى آوردند و خليفه گناهان او را برمى شمرد . آن مرد گفت : اى اميرالمؤمنين اگر از اين اتهامات عذر جويم ، تو را تكذيب كردهام و اگر اقرار كنم ، به ناكرده