تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢

جاى آشتى

به يكى از اشراف عرب گفتند : به چه چيزى به سيادت و آقايى رسيدى ؟ گفت : هركس با من خصومت كرد ، جايى براى آشتى باز گذاشتم .

مرثيه بر برمكيان

وقتى نتيجه حكومت برامكه شد ، آنچه كه شد ، بسيارى از شعرا در موردشان مرثيه سرايى كردند .

عار

يكى از حكيمان يونان گويد : در سه چيز عار نيست ، بيمارى ، ندارى و مرگ .

چشم روشنى

سه چيز موجب چشم روشنى هر كسى است . خوردن ميوه‌ى درختى كه خودش كاشته‌است ، فرزندى كه مردم او را ستايش كنند ، شعرى كه او سروده و مردم مىخوانند .

انصاف

نبايد سه دسته از سه دسته ديگر انتظار انصاف داشته‌باشند ، بردبار از احمق ، مؤمن از فاجر و شريف از پست .

دوستى

برخى گفته‌اند : دوستى بر سه قسم است . نخست دوستى با خدا نه به اميد بهشت و نه ترس از جهنم است . مكر و خيانت در اين دوستى بىاثر است . دوم دوستى چاپلوسى و معاشرت است . سوم دوستى بيم و اميد است ، اين دوستى از همه بدتر است و زودتر به دشمنى تبديل مىشود .

شايسته ترحم

افلاطون گويد : سه دسته از مردم شايستگى ترحم دارند . ضعيفى كه در اسارت قوى است . كريمى كه نيازمند لئيمى شد و عاقلى كه بايد تابع حكم جاهلى باشد .

باطن انسان

لقمان مىگويد سه دسته در سه جا شناخته مىشوند ، شجاع در جنگ ، حليم هنگام غضب و برادر موقعى كه به او محتاج هستى .

بيچاره

حكيمى گويد : در سه چيز چاره‌اى نيست . فقرى كه با كسالت و تنبلى همراه باشد ،