دوست
از سخن حكيمان است كه مىگويند : دوست تو از صداقت توست نه كسى كه تو را تصديق كند . نيز برادر تو كسى است كه تو را نكوهش كند نه آنكه عذر تو را قبول نمايد .
ابوسعيد رستمى اصفهانى
ابوسعيد رستمى اصفهانى از شاعران زمان صاحب بن عباد بودهاست . از شعر او قصيدهاى مشهور است كه دو بيت آغازين آن چنين است : آبهاى جارى بر ريگها چون صفحه طلا جدول كشيدهاند و از شدت جريان ديوانهوار پيش مىروند و بادها آنها را به زنجير كشيدهاند .
مياه على الرضراض تجرى كانها * صفايح تبر قد سبكن جداولا
كان بها من شدة الجرى جنة * لذا البستهن الرياح سلاسلا
سلمان ساوجى
گمان مىكنم سلمان ساوجى در بارهى بيت ابوسعيد رستمى ، زمانى كه دجله طغيان كرد ، اين شعر را سرودهباشد .
دجله را امساله رفتارى عجب مستانه بود * پاى در زنجير و كف بر لب مگر ديوانه بود
سلمان در اين شعر كف را بر آب اضافه كرده و به حسن شعر خود افزودهاست .
غذاى قيامت
از كشف الغمه نقل شدهاست كه زهرى گويد : سالى هشام بن عبدالملك به مكه آمد . وى بر غلامش سالم تكيه داده بود و با اين هيبت وارد مسجدالحرام شد . امام باقر عليه السلام در مسجدالحرام بود ، سالم به هشام گفت : اى اميرالمؤمنين اين محمد بن على بن حسين است ؟ هشام گفت : همان كه عراقىها فريفته او هستند ؟ گفت : بلى ، هشام گفت : نزد او برو و بگو اميرالمؤمنين مىگويد : مردم تا فراغت از قيامت چه مىخورند ؟ وى پرسش را به خدمت امام برد و امام فرمود : به او بگو ، مردم بر زمينى چون قرص محشور مىشوند ، در آن سرزمين نهرهايى جارى است و مردم از آن مىخورند و مىآشامند .
چون پاسخ را برگرداند ، هشام احساس كرد كه امام بر او چيره شدهاست . لذا تكبير گفت و باز غلام را روانه ساخت تا از او بپرسد كه چه عملى آنان را از ياد خوردن و آشاميدن باز مىدارد ؟ امام در پاسخ اين پرسش نيز فرمود : دوزخيان در بين آتش به حال خود سرگرم هستند تا حدى كه آنان از خازنان جهنم درخواست آب و نان مىكنند . هشام با شنيدن اين