تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
خط فيروزه رنگ زنگارى * آورد روى در سيه كارى خال مشكين كه بر جبين عذار * نقطه‌ى مشك بود بر گلنار چون دمد ريش شد يقين بصريح * مثل بعر الظباء حول الشيح و آنچه مىخوانيش چه سيمين * بينى آن را به چشم عبرت بين چو نشان سم ستور به راه * وزنم بول ازو دميده گياه لب و سبلت چنان بهم سر موى * لاى با لاى بر دهان سبوى
سلطان حسين ميرزا
رويت كه زباده لاله مىرويد ازو * وز تاب شراب ژاله مىرويد ازو دستى كه پياله‌اى ز دست تو گرفت * گر خاك شود پياله مىرويد از او

ضرب المثل

چند مثل از كلمات ابوفضل بديع همدانى : هركه خويشاوند نداشته‌باشد ، چون كسى است كه گله را در بيابان خشك مىچراند . اگر شراب نباشد ، سركه كافى است . اگر باران دانه درشت نباشد ، باران ريز كافى است . اندكى در جيب از زيادى در غيب ، بهتر است . تلاش تهيدست از پوزش افلان گر بهتر است .

طمع

حكيمى گفته است : سردى نااميدى بهتر است از حرارت طمع . نظامى
اى ز وجود تو نمود همه * جود تو سرمايه‌ى بود همه نام و نشانت نه و دامن كشان * مىگذرى بر همه دامن فشان با همه چون جان بتن آميزناك * پاك ز آلايش ناپاك و پاك
گرچه نمايند بسى غير تو * نيست درين عرصه كسى غير تو

خير سگ و خوك

بوزرجمهر مىگويد : از هر چيزى بهترين آن را آموختم ؛ از سگ نگهدارى از حريم ، و از خوك زود بيدار شدن براى انجام كار .

شكوه با كنايه

شاعرى از حلب ، اشعارى را براى قاضى در شام فرستاد و در آن از ضعف حال خود و شدت نياز خويش گلايه كرد . قاضى توجهى نكرد ، روزى هنگام شكوفه درختان ، با ظريفى وارد