برساند ، هرمزان گفت : من تشنهام . آبى با ظرفى از چوب آوردند . كاسه را با دست گرفت تا بنوشد دستش از ترس كشته شدن لرزيد . عمر گفت : باكى نيست تا تو آب را نخوردى ، من تو را به قتل نمىرسانم . هرمزان ظرف را بر زمين انداخت و آب ريخت و وى از آب ننوشيد . عمر دستور قتل او را داد . هرمزان گفت : مگر به من امان ندادهاى ؟ گفت : چگونه امانت دادم .
هرمزان گفت : گفتى تو را نمىكشم تا اين آب را بخورى ؛ من كه آب را نخوردم ! زبير ، انس و ابوسعيد خدرى گفتند : راست مىگويد . عمر گفت : خدا او را بكشد ، امانى گرفت كه من نفهميدم .
صورت جسميه و نوعيه و هيولا
صورت جسميه صورتى است كه بوسيله آن هيولا ، جسم مطلق مىشود . و صورت نوعيه صورتى است كه جسم مطلق ، جسم معينى از انواع جسم مىشود . نسبت هيولا به صورت جسميه مانند نسبت نفس انسان به صداى اوست . يعنى صورت انسان به مانند جسم مطلق به صورت نوعى است . مانند نسبت صداى انسان با هيئت حرفيه ، حروف به مانند انواع جسم است .
پيراهن يوسف
در تفسير كشاف آمدهاست : وقتى برادران يوسف با پيراهن آلوده به خون آمدند ؛ يعقوب پيراهن را به صورتش زد و گريست تا اينكه صورتش به خون آلوده شد و فرمود : به خدا تاكنون گرگى داناتر از اين گرگ نديدهام كه فرزندم را بخورد و پيراهنش را پاره نكند .
گفته شده در پيراهن يوسف عليه السلام سه نشانه ظاهر شد . اول آنكه : دروغ برادران را ثابت كرد .
دوم آنكه ديدگان پدر را روشن كرد . سوم آنكه : چون از پشت سر دريده شد ، دليل بر پاكدامنى يوسف بود .
حدوث عالم
حكيمى به ابوهذيل علاف گفت : دليلى بر حدوث عالم بياور و به حركت و سكون احتجاج نكن . ابوهذيل گفت : اى مرد داستان تو ، داستان كسى است كه به دشمنش بگويد : ادعايت را نزد قاضى اثبات كن بدون اينكه شاهدانت را احضار كنى .
قحطى خراسان
در تاريخ يمن نوشته شدهاست كه در سال 401 هجرى قحطى سختى همهى خراسان و مخصوصاً نيشابور را درگرفت ، تا حدى كه مردم همديگر را مىخوردند . كسى به نماز