واژه وزارت
اهل لغت در اشتقاق واژه « وزارت » اختلاف كردهاند . برخى گويند از « وزر » مشتق شدهاست به معناى پناه . خدا مىفرمايد :
كَلَّا لا وَزَرَ ، إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ
« 1 » ، يعنى پناهى ندارى ، در قيامت پناه تو به سوى پروردگارت نيست . ديگرى مىگويد : از ريشه « ازر » است كه به معناى پشت مىباشد چون وزير پشتيبان شاه است . سومى گويد : مشتق از « وزر » به معناى سنگين است ، خداوند مىفرمايد :
وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ
« 2 » ، يعنى سنگينى بر تو را پايين نهاديم . باز گفته شدهاست كه از « وزر » به معناى گناه مشتق شدهاست زيرا وزير گناه مىكند و گناه شاه را هم مىخرد .
حجاج
غضبان بن قبعثرى را دستگير و به حضور حجاج آوردند . حجاج لقمهاى از غذا را مىخواست به دهان ببرد ، چون غضبان را ديد : گفت : به خدا اين لقمه را نمىخورم مگر اينكه تو را به قتل رسانم . غضبان گفت : كار شايستهترى كه به نفع توست انجام ده ، لقمه را به من بده و مرا نكش . هم از سوگند خلاص شدى و هم به من لطف كردى . حجاج از سخنش خوشحال شد و گفت : نزديك بيا ، لقمهاش را به او داد و عفوش نمود و رهايش كرد .
ادعاى نبوت
در كتاب حدائق آمدهاست : مردى در عهد مأمون ادعاى نبوت كرد . مأمون به او گفت :
معجزهات چيست ؟ گفت : اين ريگهاى دستم را در آب سرد بريزيد ، ذوب مىشود . آبى حاضر كردند ، ريگها را ريختند ، ذوب شد . حاضران گفتند : در ريگها حيلهاى به كار رفته است . ريگهايى را ما به تو مىدهيم آنها را در آب بريز تا ذوب شود . مدعى گفت : اى مردم ! نه شما از فرعون برتريد و نه من بزرگتر از موسى ، آنها به موسى نگفتند ما به آنچه كه با عصايت مىكنى راضى نشديم ، عصاى ديگرى را به تو مىدهيم . مأمون خنديد و توبهاش را پذيرفت .
هرمزان
در كتاب انس النفوس آمدهاست : زمانى كه عمربن خطاب خواست هرمزان را به قتل
هامش
( 1 ) - قيامت ، 11 و 12 .
( 2 ) - انشراح ، 2 .