تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
بشنود و تحمل كند و آنچه براى خود مىخواهد براى مردم بخواهد .

كمال عقل

كمال عقل آدمى در سه چيز است ، مالك زبانش باشد ، زمانه را بشناسد ، به آنچه كه برايش سودمند است بپردازد .

پند

پادشاهى سنگى را ديد كه به لغت عبرى بر آن چيزى نوشته شده بود . دستور داد آن را بخوانند . يكى از احبار آن را خواند كه نوشته بود : اى فرزند آدم ، اگر بدانى چقدر از عمر تو باقى است زهد مىورزى در آرزوهايت . پشيمانى تو روزى است كه پاى تو بلغزد و اهل و خدمتكاران به تو ستم كنند . دوست دورى جويد و دور ستم كند . پس كارى براى قيامت بكن پيش از حسرت و ندامت .

مَثل

برخى از كلماتى كه بين عرب رواج دارد و مانند مَثَل مىباشند عبارتند از : باران مرا از تيراندازى بازداشت . روز خوش چنان كوتاه است كه مثل پرنده مىپرد . هر وقت مرگ شتر برسد ، دور چاه مىگردد . هر كه خود را چاق سازد خوراك سگان شود . سگ دوره گرد از شير خوابيده بهتر است . حيله گرى در ترك حيله كردن است .

عجله

يكى از بزرگان گويد : داستان دنياى عجول ، داستان مردى است در صف اول مسجدى كه پر از جمعيت است ، نماز جماعت مىخواند . و چون عجله دارد ، پيش از امام جماعت ركوع و سجود مىكند تا نماز تمام شود . در حالى كه هيچ نفعى به حال او ندارد ، چون وى با مردم و پس از نماز از مسجد خارج مىشود .

مَثل

گويند : تو بهتر از صورتش باخبرى ، من كه رو به زمين بودم . اصل آن اين بود كه زنى با فرزندش به سفر رفت ، نابكارى سر رسيد و با مادر زنا و با پسر لواط كرد و رفت . مادر به پسرش گفت : او را شناختى تا اگر به شهر رسيديم از او شكايت كنيم . پسر گفت : تو با او روبرو بودى ، من كه سرم بر زمين بود .