همراه تو . عرب گفت : كفيت الدعوة ، يعنى خرج دعايت را دادى .
گويند : چقدر شب به آسانى بر خوابيده مىگذرد ، گنجشك جان مىدهد و كودك خوشحال است .
گويند : گنجشك جان مىدهد ، كودك با آن بازى مىكند .
گويند : بر آنكه پشتش زخم نيست ، آسان است از آنچه بر پشت زخمى است . از اين مثل زمانى استفاده مىكنند كه كسى به زحمت دوست خود بى توجه است و به فكر زحمات او نيست .
گويند : بهترين دوشندگان را شاخ مىزنى ؟ اين مثل را جايى مىآورند كه كسى به احسان كننده خود ستم روا دارد . ريشهى اين مثل اين است كه دو نفر ، شير گاوى را مىدوشيدند ، يكى با مدارا سينه را مىفشرد و ديگرى به سختى . گاو به آنكه مهربان بود شاخ مىزد و ديگرى را كارى نداشت .
گويند : مثل شن و طبقه موافقت كنيد . شن و طبقه دو قبيله به ترتيب از عبدالقيس و اياد هستند ، هر دو بر كارى توافق كردند كه صلاح هر دو در آن بود .
گويند : دو دستت بند و بادت در دهان است . اصل اين مثل اين بود كه مردى مىخواست از دريا بگذرد ، خيكى همراه داشت آن را باد كرد و سر آن را بست و بر آن سوار شد . وسط دريا باد خيك خالى شد ، همراهش گفت : دستهاى تو بند خيك باشد و دهان تو باد آن .
گويند : در موقع غذا پختن مىفهميد . ريشه اين مثل اين است كه مردى به خانه فاحشهاى رفت ، كارش كه تمام شد پولش را داد و از خانه خارج شد . در سر راهش قابلمهاى را ديد ، بدون اينكه فاحشه بفهمد آن را دزديد . صداى زن بلند شد كه به كنيزش مىگفت :
اين احمق را فريب داديم و بدون اينكه چيزى از ما كم شود سه درهم از او گرفتيم . مرد گفت : موقع غذا پختن مىفهميد .
روزگار
عبدالملك به حجاج نوشت : روزگار را براى او توصيف كند . حجاج نوشت : ديروز گويا نبوده و فردا ممكن است بيايد امروز را نيز بيهوده كاران به خوشگذرانى و خردمندان براى معاد كار نيك مىكنند .
دوست
غزالى در احياءالعلوم مىنويسد : رسول خدا صلى الله عليه و آله و حذيفه به بيرون مكه كنار چاهى رفته