دين و دنياى مردم هستند ، آنان چون آب هستند . عنصر دوم : اصحاب شمشير و اهل سختى و شجاعت هستند و آنها در طبيعت انسانى به منزله آتش هستند . عنصر سوم :
اصحاب تجارت و صنعت هستند كه موجب معيشت مردم مىباشند ، آنان چون عنصر هوا هستند . عنصر چهارم : اصحاب زراعت و كشاورزى هستند كه سبب قوت مردم مىباشند ، آنان چون زمين مىباشند .
همانطور كه زياد بودن هر كدام از عناصر اربعه از اندازه خودش موجب فساد و تباهى بدن مىشود ، اين دستجات چهارگانه نيز اگر از اعتدال خارج شوند ، موجب فساد مىگردند .
وقتى قوم تاتار به نيشابور حمله بردند ، شمشير بر مردم نهادند و قتل عام و غارت كردند .
شيخ عارف عطار شمشير به گردنش خورد و به همان از دنيا رفت . گفته شدهاست خون از جراحتش سرازير بود و او مشرف به مرگ بود و وى با خون خود و انگشت خويش اين دو بيت را بر ديوار نوشت :
عطار
در كوى تو رسم سرفرازى اينست * مستان ترا كمينه بازى اينست
با اينهمه رتبه هيچ نتوانم گفت * شايد كه ترا بنده نوازى اينست
*
چو سندان كسى سخت رويى نكرد * كه خايسك تأديب بر سر نخورد
*
سوز دل عشاق چه دانند كه چونست * بگريخته از داغ بلايى جگرى چند
*
خوش است در ره او دامن از همه چيدن * سر برهنه و پاى برهنه گرديدن
*
خوش آنكه ز سودايت بيرون روم از خانه * تا عمر بود گردم ويرانه به ويرانه
دشمن پست
حكيمى گويد : جنگ با انسان فرومايه را كوچك نشمار ، اگر پيروز شدى ، تمجيد نمىشوى و اگر شكست بخورى ، پوزش تو پذيرفته نيست .
شوخى
همچنين گويد : با انسان شرافتمند شوخى نكن كه كينهى تو را به دل گيرد و با پست