تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥

دنيا

عيسى عليه السلام به دنيا مىفرمود : تو بودى و من در تو نبودم . و تو مىباشى و من در تو نيستم ، اگر بدبخت شوم ، از تو نصيب من شده‌است .

پناه از آتش

از جمله دعاهاى يكى از بندگان خدا اين بود : خدايا مرا از آتش برهان ، چرا كه مانند من تقاضاى بهشت نكند .

قهر

بين حكيمى و دوستش مشاجره‌اى بود ، حكيم به دوستش نوشت ، اى برادرم ، مدت عمر كوتاه‌تر است كه به قهر به سر ببرى .

ازدواج

مردى به افلاطون نوشت : ازدواج بكنم يا نه ؟ افلاطون نوشت به هر كدام اقدام كنى پشيمان شوى .

حد مست

غلامى مست بر سر راه گروهى عربده‌اى مستانه سر داد . آنان او را نزد حاكم بردند . چون از مستى خارج شد خواستند بر وى حد جارى كنند . غلام گفت : اى امير ! من بدى كردم و بىعقل بودم ، تو كه عقل دارى به من بدى مكن .

حاجت متقابل

معاويه به ابن‌عامر در مكه گفت : حاجتى از تو دارم . ابن‌عامر متعجبانه پرسيد حاجت ! معاويه گفت : آرى ، خانه‌ات را در عرفه به من هبه كن ، ابن‌عامر گفت : آن را به تو بخشيدم . معاويه گفت : تو هم از من چيزى بخواه ، ابن‌عامر گفت : مىخواهم آن را به من برگردانى ، معاويه گفت : برگرداندم . مولوى
آفت ادراك اين قيل است و قال * خون به خون شستن حلال آمد حلال
*
هين و هين اى راهرو بيگاه شد * آفتاب عمر سوى چاه شد تو مگو فردا ، كه فرداها گذشت * تا به كلى نگذرد ايام گشت تو مگو ما را به آن شه بار نيست * با كريمان كارها دشوار نيست