دنيا
عيسى عليه السلام به دنيا مىفرمود : تو بودى و من در تو نبودم . و تو مىباشى و من در تو نيستم ، اگر بدبخت شوم ، از تو نصيب من شدهاست .
پناه از آتش
از جمله دعاهاى يكى از بندگان خدا اين بود : خدايا مرا از آتش برهان ، چرا كه مانند من تقاضاى بهشت نكند .
قهر
بين حكيمى و دوستش مشاجرهاى بود ، حكيم به دوستش نوشت ، اى برادرم ، مدت عمر كوتاهتر است كه به قهر به سر ببرى .
ازدواج
مردى به افلاطون نوشت : ازدواج بكنم يا نه ؟ افلاطون نوشت به هر كدام اقدام كنى پشيمان شوى .
حد مست
غلامى مست بر سر راه گروهى عربدهاى مستانه سر داد . آنان او را نزد حاكم بردند . چون از مستى خارج شد خواستند بر وى حد جارى كنند . غلام گفت : اى امير ! من بدى كردم و بىعقل بودم ، تو كه عقل دارى به من بدى مكن .
حاجت متقابل
معاويه به ابنعامر در مكه گفت : حاجتى از تو دارم . ابنعامر متعجبانه پرسيد حاجت ! معاويه گفت : آرى ، خانهات را در عرفه به من هبه كن ، ابنعامر گفت : آن را به تو بخشيدم .
معاويه گفت : تو هم از من چيزى بخواه ، ابنعامر گفت : مىخواهم آن را به من برگردانى ، معاويه گفت : برگرداندم .
مولوى
آفت ادراك اين قيل است و قال * خون به خون شستن حلال آمد حلال
*
هين و هين اى راهرو بيگاه شد * آفتاب عمر سوى چاه شد
تو مگو فردا ، كه فرداها گذشت * تا به كلى نگذرد ايام گشت
تو مگو ما را به آن شه بار نيست * با كريمان كارها دشوار نيست