دليل بر آن است كه فاسق نمىتواند امامت را عهدهدار باشد . چگونه امانت پذيرد در حالى كه حكم و شهادت و اطاعت و خبر و امام جماعت او قابل قبول نيست . بههمين دليل ابوحنيفه ، مخفيانه به زيدبن على عليه السلام كمك مىرساند و او را با ابراهيم امام براى خروج عليه دزدى كه خود را امام و خليفه ناميده بود مثل دوانيقى و مانند او فرا مىخواند .
روزى زنى به ابوحنيفه گفت : فرزند مرا به يارى ابراهيم و محمد فرزندان عبداللَّه بن حسن وادار كردى و او را به كشتن دادى . ابوحنيفه گفت : اى كاش من به جاى فرزند تو بودم و كشته مىشدم . ابوحنيفه مىگفت : اگر منصور و مانند او مسجدى بسازند و از من بخواهند تعداد آجرهاى آن را بشمارم ، چنين نكنم . ابنعباس مىگويد : ظالم هرگز امام نمىشود ، چگونه ظالم به امامت نصب شود در حالى كه امام براى جلوگيرى از ظلم امام شدهاست . اگر امام خود ظالم باشد ، مصداق همان مثل معروف است كه كسىكه گرگ را شبان رمه گوسفند خود كند ، به گوسفندان ستم كردهاست .
منصور او را از كوفه به بغداد خواند و درخواست نمود منصب قضاوت را عهده دار باشد ولى ابوحنيفه نپذيرفت . منصور سوگند ياد كرد كه بپذيرد و او سوگند ياد كرد كه نپذيرد . او مىگفت : من صلاحيت قضاوت را ندارم ، ربيع حاجب به وى گفت : نمىبينى اميرالمؤمنين سوگند ياد كردهاست ، ابوحنيفه گفت : اميرالمؤمنين براى دادن كفاره سوگندش از من تواناتر است . منصور دستور داد او را زندان برند .
انس با خدا
در كتاب احياءالعلوم آمدهاست : زاهدى سالها در جنگلى ، خدا را عبادت مىكرد . روزى به پرندهاى نگريست كه در لانهاش بر درختى مشغول خواندن بود . گفت : سجادهام را زير آن درخت ميبرم تا بهتر عبادت كنم و چنين كرد . خدا به پيامبر زمانش فرمان داد كه به پارسا بگويد : اكنون كه به مخلوقى انس گرفتى ، از رتبهات تو را مىاندازم كه هرگز با عبادت خود به آنجا نرسى .
همچنين احياءالعلوم آوردهاست : وقتى ابراهيم ادهم از كوه به پايين آمد ، از او پرسيدند از كجا مىآيى ؟ گفت : از انس با خدا .
سخن خدا
گفته شده از وقتى كه موسى سخن خدا را شنيد ، هر سخنى كه مىشنيد حالت تهوع به او دست مىداد .