تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
عالم و عابد و صوفى همه طفلان رهند * مرد اگر هست بجز عالم ربانى نيست با تو ترسم نكند شاهد روحانى روى * كالتماس تو بجز راحت جسمانى نيست
آخرى نيست تمناى سر و سامان را * سرو سامان به از اين بىسر و سامانى نيست آن‌كه را خيمه به صحراى قناعت زده‌اند * گر جهان جمله بلرزد غم ويرانى نيست
*
افسرده بهار شادمانى بى تو * پژمرده نهال كامرانى بى تو چشمم همه دم به خون فشانى بى تو * حاصل كه حرام زندگانى بى تو
اوحدى
ميوه وصلت بما كمتر رسد * زانكه بر شاخ بلندى بسته‌اى عاشقانى را كه در دام تواند * كشته‌اى چندى و چندى بسته‌اى
امير همايون
از سر كوى تو شبها ره صحرا گيرم * تا بنالم به‌مراد دل غمناك آنجا
خسرو
اى دل ! علم بملك قناعت بلند كن * چشم خرد ز ننگ جهان بىگزند كن تا چند زاغ مزبله لختى هماى باش * خود را بنانمودن خود ارجمند كن دشمن اگر زپستى همت لگد زند * تو خاك راه او شو و همت بلند كن در خلوت رضا ز سوى اللَّه روزه گير * ابليس را به سلسله‌ى شرع بند كن اين آشيان چو ملك كسى نيست و عارضى است * خسرو برو تو هيچ كسى را پسند كن
فغانى
من از تو مثل گشتم و يعقوب ز يوسف * در هيچ زمان مهر و وفا ننگ نبوده‌است
*
شوق برون ز حد به‌صبورى قرار يافت * آخر ميان ما و تو دورى قرار يافت