جرم سماوى متحرك و كواكب بر خلاف آنها در حال حركت هستند و حركت آنها را مىشكنند . يا كسانى كه مىگويند كواكب موجود خرق حركت نمىنمايند . و خود به خود متحرك هستند . زيرا حركت جرم سماوى منحصر به حركت وضعى است و حركت انتقالى ندارند . نيز گويند : بايد بدانى كه وجود هر يك از افلاك و كواكب ، از كثرت و قلت و وضع و مجاورت و كوچكى و بزرگى به همان صورتى هستند كه بايد در نظام كلى باشند و غير آنچه نبايد باشند هرچند توان بشر از درك اينها عاجز است و تنها به نتايج و منافع امور كوچك آنها مىتواند پى برد . مانند حكمت در ميل و اوج و حضيض و احوال قمر نزد خورشيد و غير اين از چيزهايى كه در جاى خود بحث شدهاست .
گويند
برو انس با خويشتن گير و بس * مشو يار زنهار با هيچكس
كه هركس بهپيوست با غير خويش * درون را به نيش ستم كرد ريش
غريزه حيوانات
شيخ در كتاب نفس شفا مىنويسد ، حيوانات الهامات غريزى دارند . علت اين توان در آنها ، مناسبتى است كه همواره بين اين نفسها و مبادى آنها وجود دارد ، و اين مناسبتها غير از مناسباتى است كه گاه روى نمىدهد و گاه محقق مىشود . مانند : به كار بردن عقل ، يا خاطره صواب ؛ اين امور متوقف بر مبادى و به معناى مخلوط با محسوسات است كه باعث رساندن نفع و ضرر هستند . مثلًا گوسفند از گرگ هراسان است هرچند گرگى نديده و زيانى از او به وى نرسيدهباشد . يا پرندگان از پرندگان شكارى هراس دارند هرچند گوشتخوار بودن آنها را به تجربه احساس نكردهباشند .
عدهاى از دانشمندان تشريح ، تعداد اعصاب را هفتاد و هفت و تعداد استخوانها را بيست و چهار عدد مىدانند ، شاعرى در اين شعر به رمز ابجدى اشاره كردهاست :
العز اعصاب من يحفظ قواه فلا * تنهك عظامك واضبطها من الرحم
يعنى واژهى عز شماره اعصاب است ( كه هفتاد و هفت مىشود ) كسىكه قدرت آن را حفظ مىكند ، نبايد استخوانها را درهم شكند و تعداد آنها را از واژهى رحم بگيرد ( كه تعداد آنها 247 است ) .