دادهاست ؟ قاضى گفت : آرى و وى بخشى از جنگهاى تركها را بيان كرد . چنگيز خوشحال شد و گفت : به زودى نامى خوش از من خواهد ماند . قاضى وجه گفت : اجازه مىدهى حرفى بزنم ؟ گفت : بگو ، گفت : زمانى نامى از تو مىماند كه از فرزندان آدم كسى باقى بماند . چنگيز چنان ناراحت شد كه رگهايش باد كرد و قاضى ترسيد كشته شود .
آواز خروس
نزديك اين حكايت از يكى از اميران نقل شدهاست كه او اول شب وارد دهى شد و خروسى آواز سر داد . امير آن آواز را به فال بد گرفت و دستور داد همهى خروسهاى دهكده را كشتند . وقت خواب به دربان گفت : وقت خروس خوان مرا بيدار كن ، دربان گفت : امير خروسى باقى نگذاردهاست .
گويند
با همه خلق جهان گرچه از آن * بيشتر گمره و كمتر برهند
تو چنان زى كه بميرى برهى * نه چنان زى كه بميرى برهند
*
با ما جانا تو دوستى يكدله كن * مهر دگران اگر توانى يله كن
يك روز به اخلاص بيا بر در ما * گر كار تو از ما نگشايد گله كن
سعدى
اگر لذت ترك لذت بدانى * دگر لذت نفس لذت نخوانى
هزاران در از خلق بر خود ببندى * گرت باز باشد در آسمانى
تو اين صورت خود چنان مىپرستى * كه تا زندهاى ره بهمعنى ندانى
سفرهاى علوى كند مرغ جانت * گر از چنبر آز بازش رهانى
و ليكن ترا صبر عنقا نباشد * كه در دام شهوت بگنجشك مانى
چنان مىروى ساكن و خواب در سر * كه مىترسم از كاروان باز مانى
وصيت همين است جان برادر * كه اوقات ضايع مكن تا توانى
همه عمر تلخى كشيد است سعدى * كه نامش بر آمد بهشيرين زبانى
*
ايهاالناس جهان جاى تن آسانى نيست * مرد دانا بهجهان داشتن ارزانى نيست
حذر از پيروى نفس كه در راه خدا * مردم افكنتر از اين غول بيابانى نيست