تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
بگيرى تا خارج شود برمى گردد ، اين ضرب المثل براى هر چيز كوچكى است كه آزار دهنده‌است .

گل خطمى

ابن وحشيه در كتاب فلاحت مىنويسد : نگاه بر گل خطمى بر درخت ، فرح نفسانى ايجاد مىكند و اندوه را مىزدايد و به هر مقدار كه آدمى نزد او باشد رفع خستگى مىكند . مردم بايد اطراف گل خطمى باشند و ساعتها به گل و برگ آن از تمام جهات بنگرند . انسان به اين عمل شادمان مىشود و نفس او قوى مىگردد .

كعبين

جمهور فقها بر آنند كه كعبين دو استخوان اطراف ساق هستند . اماميه و هر كسىكه در وضو قائل به مسح پا است ، مىگويند : كعب استخوان برآمده آخر از ساق است ، به طورى كه مفصل ساق و قدم قرار گرفته‌است . چنانچه در پاى همه‌ى حيوانات و مفصل كعب استعمال مىشود و كعب نيزه نيز به مفصل‌هاى آن مىگويند . دليل جمهور براى اينكه شستن واجب است اين است كه اگر كعب به استخوان بر آمده پا گويند چون هر پايى يك كعب دارد ، بايد در قرآن كعاب مىآمد نه كعبين ، همان‌طوركه چون هر دستى يك مرفق دارد ، مرافق آمده‌است . علاوه اينكه استخوان مفصل چيزى پنهان است و كسى آن را نمىبيند مگر با تشريح عضو ، ولى دو استخوان اطراف پا براى همه محسوس است . « 1 »

ستارگان

شيخ الرييس در شفا در حركات كواكب مىنويسد : كسانى كه معتقدند كه اجرام آسمانى حركت ثابت دارند ، از كسانى پيروى كرده‌اند كه گويند : اجرام آسمانى ساكن بوده و حركت كواكب با غلطيدن يا بدون غلطيدن سكون اجرام را در هم مىشكند . يا كسانى كه مىگويند
هامش
( 1 ) - اين استدلال بىاشكال نيست چرا كه اولًا : اگر هر پا دو كعب داشته‌باشد ، هر نفر چهار كعب خواهد داشت ، بر خلاف مرفق كه هر دست بيش از يك مرفق ندارد . ثانياً : قياس كعب به مرفق پذيرفتنى نيست ، چرا كه دلائل فقهى دائر مدار استدلال‌هاى ويژه خود هستند و بهره‌گيرى از قياس در اين گونه موارد صحيح نيست . ثالثاً : علت لزوم مسح پا ، به شيوه‌ى تركيب آيه بر مىگردد ، نه به واژه كعبين .