در يمن زلزله برخى از مناطق را جابجا كردهبود .
هزار سر بريده
تاريخ قوام ملكى در حوادث سال 304 هجرى مىنويسد : گروهى از اهل خراسان با مقتدرباللَّه ملاقات كردند و خبر دادند كه برخى از برجهاى ديوار شهر قندهار ويران شدهاست و در سوراخى از آن هزار سر بريده مشاهده شدهاست كه همه را به زنجير كردهاند .
در گوش بيست و نه تن رقعهاى با نخ آويزان كردهاند و نام صاحب سر را نوشتهاند ، از جمله آن اسامى نام شريح بن حيان و حيان بن يزيد و خليل بن موسى نوشته شدهاست . برخى از اين رقعهها تاريخ سال 70 هجرى دارد .
دنيا
ابراهيم بن عثمان عمرى ، متولد 441 ( 448 ) شاعرى با اشعار زيبا بود . وى گفته است كه :
اين دنيا متاعى است و نادان گمراه در پى آن مىرود . هرچه گذشت از بين رفت و آنچه به آن آرزو دارند ناپيداست و براى تو همان لحظهاى است كه تو در آنى .
انما هذه الحياة متاع * والسفيه الغوى من يصطفيها
مامضى فات والمؤمل غيب * و لك الساعة التى انت فيها
عشق
يكى از راستگويان گويد : با دوستم از بيابان مىگذشتيم . زنى باديه نشين از خرگاهى خارج شد و گفت : بسوى من بشتابيد . در قريه ، وقتى وارد خيمهاش شديم و قبرى را مشاهده كرديم ، به او گفتيم اين چيست ؟ ! آه سردى كشيد و گفت : دوست من است كه خيلى به من علاقمند بود و به من احسان مىكرد ، از دنيا رفت و او را در خرگاه خود به خاك سپردم . گفتم : چه مىگويى در بارهى كسىكه همان علاقه را به تو داشتهباشد و از احسان به تو دريغ نكند ؟ صورتش تغيير كرد و اشكش جارى شد و با ناله گفت : از دوستم با اينكه خاك بين ما فاصله است چنان شرم دارم كه شما از ديدن من شرم داريد . اگر از عشق من به او بپرسيد مىگويم اى دو مرد ! آنچنان فريفتهى او هستم كه خود را گروگان او مىدانم . و او تا ما خارج نشديم ، به خيمه باز نگشت .
و انى لا ستحييه والترب بيننا * كما كنت استحييه حين يرانى
فان تسألانى عن هواى فاننى * رهينة هذاالقبر يا رجلان