چون سلامت ماند از تاراج بعد اين حصار * پاسبان در خواب و بر هر رخنه دزدى ديگر است
گر ندارد سيم و زر دانا منه نامش گدا * در برش دل بحر دان واو شه بحر و بر است
كيسه خالى باش بهر رفعت يوم الحساب * صفر چون خالى است ز ارقام عدد بالاتر است
زر نه و مردى كن و دست كرم بگشا كه زر * مرد را بهر كرم زن را براى زيور است
نيست سرخ از اصل گوهر تنگه زر گوييا * بهر داغ بخل كيشان گشته سرخ از او زر است
هر كه آخر ساخت شهوت هم خردل گر بهعقل * خود بفهم خورده دانان نيم خردل هم خر است
دست ده با راستان در قطع پستيهاى طبع * بى عصا مگذر كه در راه تو بس جوى جراست
چون كنند اهل حسد طوفان طريق حلم گير * گاه موج آرام كشتى دار ثقل لنگر است
با حسودان لطف خوش باشد ولى نتوان به آب * كشتن آتش كه اندر سنگ آتش مضمر است
هست مرد تيره دل در صورت اهل صفا * چون زن هندو كه از جنس سفيدش چادر است
گر ندارد سيم و زر دانا منه نامش گدا * زانكه اندر بحر دانش او شه بحر و بر است
چيست زر ناب روشن گشته خاكى ز آفتاب * هر كه كرد افسر ز زر ناب خاكش بر سر است
عاشق هميان شدى لاغر ميانش كن زبذل * خوبى محبوب زيبا در ميان لاغر است