دوست
ابواسحق ابراهيم بن على بن يوسف شيرازى فيروزآبادى ، فقيه شافعى بود . در بارهى او گفتهاند اگر شافعى او را مىديد به او مىباليد . اشعار زيبايى دارد از جمله گفته است كه :
هرگاه بر خلاف نظر دوست خود رفتار كردى ، و او حرفى نزد ، ديگر ادعاى دوستى با او نكن كه جز رنج از دوستى او بهرهاى نمىبرى .
اذا تخلف عن صديق * و لم يعاتبك فى التخلف
فلا تعد بعدهااليه * فانما وده تكلف
وصف معشوق
ابوطيب متنبى گويد : سه دسته از موى سرش را افشان كرد و در يك شب چهار شب را جلوه داد . و به صورت در برابر ماه آسمان ايستاد و در آن واحد دو ماه را آشكار كرد .
نشرت ثلاث ذوابيب من شعرها * فى ليلة فأرت ليالى اربعا
واستقبلت قمرالسماء بوجهها * فأرتنى القمرين فى وقت معاً
بحث بيانى
اين شعر از جمله نشانههاى تغليب است كه در كتابهاى معانى آن را به عنوان شاهد مثال مىآورند و حق هم همين است . متنبى صورت معشوقه را خورشيد تصور كردهاست . فاضل چلبى در حاشيه مطول گويد : يعنى صورت او بهخاطر شدت صفا و صيقلى بودن آن ، صورت ماه را از خود منعكس كردهاست ، همانند صورتى كه در آينه مىافتد . البته اين برداشت قدرى تحكم زاست و ممكن است مراد شاعر اين نباشد . ولى به هر حال اين معنا از معناى ديگر براى شعر بهتر است چرا كه در غير اين صورت نگريستن به ماه فايدهاى نداشت و صرف وجود آن زن ، وجود دو ماه را بيان مىكرد .
علاوه اينكه تعجب شاعر از قصيده هم معنا نمىداشت ، چرا كه مطلق نگريستن به ماه و خورشيد در يك آن امكانپذير است .
مغنى اللبيب از تبريزى نقل كردهاست كه اگر مراد اين باشد كه شاعر دو ماه را اراده كردهاست ، تغليب نيست . البته ديگر تعجب شاعر اثرى ندارد ، چه اينكه مراد ماه آسمان و زمين مىباشد . پس هرچند بيان تبريزى دور از قاعده نيست ولى اكثر ادبا شعر را مثال براى تغليب آوردهاند .
محمد بن منصور ، شاگرد غزالى بود و در فقه ماهر بود . كتاب المحيط فى شرح الوسيط در