گفتم : چقدر دور بود هدف تو .
سهم اصاب و راميه بذى سلم * من بالعراق لقد ابعدت مرماك
انسان و دانش
زمخشرى سرودهاست : دانش خاص خداست و غير او در جهل فرو مىروند ، چه رسد بهخاك كه دانش داشتهباشد ، مىكوشد كه بداند كه نمىداند .
العلم للرحمن جل جلاله * و سواه فى جهلاته يتغمغم
ما للتراب و للعلوم و انما * يسعى ليعلم انه لا يعلم
* فخر رازى نيز گويد :
آخرين تلاش عاقلان بسته شدهاست و نهايت سعى عالمان گمراهى است . ما از تلاشمان در تمام عمر خود بهره نبردهايم مگر اينكه چند قيل و قال جمع كرديم . روح ما در جسم ما حبس و نتيجهى زندگى ما بيچارگى شد .
نهاية اقدام العقول عقال * و غاية سعى العالمين ضلال
و لم نستفد من سعينا طول عمرنا * سوى ان جمعنا فيه قيل و قال
و ارواحنا محبوسة فى جسومنا * و حاصل دنيانا اذىً و و بال
وى نيز به فارسى سرودهاست :
هرگز دل من ز علم محروم نشد * كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
گويند
چه شتابست در كرشمه و ناز * ما گرفتار روزگار دراز
مولوى
اى جفاى تو راحت خوبتر * انتقام تو زجان محبوبتر
نار تو اينست نورت چون بود * ماتمت اين است سورت چون بود
نالم و ترسم كه او باور كند * وز كرم آن جور را كمتر كند
عاشقم بر لطف و بر قهرش بجد * اين عجب من عاشق و اين هر دو ضد
عشق از اول سركش و خونى بود * تا گريزد هركه بيرونى بود