پزشك معشوق
ابن جوزى بر سر منبر بود ، يكى از حاضران بهپا خاست و گفت : چه مىگويى در بارهى زنى كه به درد ابنه مبتلا شدهاست ؟ ابنجوزى در پاسخ او به زبان شعر گفت : گويند ليلى در عراق بيمار است ، كاش من طبيب او باشم .
يقولون ليلى فى العراق مريضة * فيا ليتنى كنت الطبيب المداويا
گفتهاند : ابنجوزى همسرى به نام نسيم داشت ، كه او را طلاق داد و از كار خود پشيمان گشت . در مجلسى دو زن بين ابنجوزى و نسيم نشسته بودند ، وى به آن دو رو كرد و گفت :
اى دو كوه نعمان بگذاريد نسيم صبا بوزد و من آرامش يابم .
ايا جبلى نعمان بالله خليا * نسيم الصبا يخلص الى نسيمها
حذف و تقدير صوفيان
فاضل صلاح صفدى در شرح لامية العجم مىنويسد : روزى از روزهاى سال 726 هجرى ، در شهر صفد ، ( نزديك حمص از شهرهاى سوريه ) ، وارد بر مجلس على بن صياد فارسى شدم . وى سوره ضحى را تفسير مىكرد و مىگفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد : احسان آن است كه خدا را چنان عبادت كنى كه گويا تو او را مىبينى و اگر تو او را نمىبينى ، او كه تو را مىبيند . « 1 »
سپس گفت : يكى از صوفيان گفته است جمله اگر تو او را نمىبينى ، به اين معناست كه اگر تو از خودت غايب شدى و خود را نديدى ، او از تو غايب نيست و تو را مىبيند .
ابن صبا حرف آن صوفى را پسنديد و حاضران نيز او را تحسين كردند . من گفتم : حرف آن صوفى در صورتى درست است كه قانون عرب با آن موافق باشد ، چه اينكه اين شرط و جواب است و هر دو ساكن شدهاند و معناى صحيح اين است كه اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند .
مباشر و سبب
از شرح لاميه نقل شدهاست كه از ابنجوزى پرسيدند : چگونه قتل امام حسين عليه السلام به يزيد نسبت داده مىشود ، در حالى كه او در شام بود ، و مقاتله در عراق رخ دادهاست ؟ وى شعر رضى را سرود كه گفته است : تيرى از جانب تيرانداز سِلمى رها شد و بر عراقى اصابت كرد .
هامش
( 1 ) - الاحسان ان تعبد اللَّه كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك .