3 - علامه با كمترين فاصله مىگويد : دانشمندان اختلاف كردهاند كه آيا كواكب داراى رنگ مخصوص هستند ؟ اكثر علماء مىگويند : رنگ مخصوص دارند مانند رنگ زحل و پرتو مشترى و زهره و قرمزى مريخ و زردى عطارد و در خورشيد اختلاف است و رنگ قمر در خسوف آشكار مىشود .
از ظاهر بيان علامه بدست مىآيد كه مراد وى اختلاف در رنگ سيارات است و لذا ماقبل آن هم اختلاف انوار آنها بود ، چه اينكه ادامهى كلام قرينهى ابتداى آن است .
4 - نيز علامه مىگويد : اگر گفته شود يكى از ستارگان غير از خورشيد به باقى آنها نور مىدهد . . . از اين عبارت بدست مىآيد كه اگر مراد علامه عموم بود كسى مىتواند چنين اشكال كند كه ستارههاى ثابت نيز اختلافى از نظر وضع به اينكه قريب يا بعيد باشند ندارند لذا دليل تمام نيست .
مىگويم : هيچكدام از اين قرائن دلالت بر بحث ما ندارد چرا كه مراد از علويه ستارگان فوق الشمس نيست و علويه معناى اصطلاحى ندارد و اين ايرادى نيست .
قرينه دوم نيز صحيح نيست چه اينكه اگر يك ستاره استفاده از نور خورشيد كند لازم است ستارگان ديگر نيز مطرح شوند .
قرينه سوم نيز صحيح نيست چرا كه مناسبتى با مطلب ندارد . در اين عبارت آمدهاست كه مشهور اختلاف دارند از اينكه ستارگان غير از قمر نور دارند يا نه و بيان هفت ستاره به عنوان تمثيل است نه شاهد خصوصيت .
قرينه چهارم نيز درست نيست چرا ستارگان نور ده اگر ثابت باشند در هيچ وقت هلال و غير آن نمىشوند و قرب و بعد آنها بىتأثير است و اگر ثابت نباشند گاهى هلالى و گاهى به شكل ديگر هستند .
از اين اشكلات كه بگذريم ، شواهدى قائم است بر اينكه كلام علامه عام است و شامل همهى ستارگان ثابت و متغير مىشود . از جملهى اين شواهد اين است كه وى در آخر بحث گفته است : ستارگان ثابت در طلب نور قسمت مريى آنها با علويه شريكند . حال اگر ذكر ثوابت با علويه در اين جمله براى استفاده همگى آنها از خورشيد نباشد ، خلاف انتظار است .
حال كه اين را متوجه شدى بدان كه : شعاع از دو راه در جسم نفوذ مىكند 1 - نفوذ عبورى مانند نفوذ چشم كه از برخى چيزها مىگذرد و به ستاره مىرسد . 2 - نفوذ وقوفى كه به ماوراء تجاوز نمىكند مانند درخشندگى آتش در قرمزى ، نفوذ اول محتاج به اين نيست كه جسم
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 59
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٥٩