ذرهيى درد خدا در دل ترا * بهتر از هر دو جهان حاصل ترا
هركه را اين درد نبود مرد نيست * نيست درمان گر ترا اين درد نيست
خالقا بيچارهى كوى توام * سرنگون افتاده دل سوى توام
اى جهانى درد همراهم ز تو * درد ديگر وام مىخواهم ز تو
رنج اندر كوى تو رنجى خوش است * درد تو در قعر جان گنجى خوش است
درد تو بايد دلم را درد تو * ليك نه در خورد من در خورد تو
درد چندانى كه دارى مىفرست * ليك دل را نيز يارى مىفرست
دل كجا بى ياريت دردى كشد * كاينچنين دردى نه هر مردى كشد
عذاب بصره
ابناثير در كامل ذيل حوادث سال 285 آوردهاست : بادى زرد سپس سبز و سپس سياه در بصره وزيد ، بعد باران شروع به باريدن نمود . بعد تگرگى باريد كه وزن هر دانه آن صد و پنجاه درهم بود .
در همان سال در كوفه بادى زرد آمد و تا مغرب بود . سپس بادى سياه وزيد و مردم به سوى خدا تضرع كردند ، در پى آن باران بسيارى باريد و در روستايى از اطراف كوفه به نام احمد آباد ، باران سنگ سياه و سفيد باريد كه وسط آنها گل بود ، از آن شنها به بغداد بردند ، موجب شگفت مردم شد .
گناه و بهشت
عارفى گويد : وقتى پدر ما ، آدم عليه السلام بعد از آنكه خدايش گفت تو و همسرت در بهشت بنشينيد ، و يك گناه از وى سر زد و دستور به اخراجش داد ، چگونه اميدوار شويم كه وارد بهشت شويم با اينكه ما پى در پى ، بر گناه نشستهايم .
من اين مطلب را در كتاب سفرنامه حجاز به زبان فارسى به شعر در آوردم :
جد تو آدم بهشتش جاى بود * قدسيان كردند بهر او سجود
يك گنه چون كرد گفتندش تمام * مذنبى مذنب برو بيرون خرام
تو طمع دارى كه با چندين گناه * داخل جنت شوى اى رو سياه
عشق
يكى از مورخان پس از بيان داستان عدهاى كه از شدت عشق هلاك شده بودند ، مىگويد :
وقتى محبت عاشقان به ليلى و سلمى عقل آنان را از بين برد . چه مىشود اگر آنها عاشق