تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
صحراى دلم عشق تو شورستان كرد * تا مهر كسى دگر نرويد هرگز
گويند
در عشق هواى وصل جانان نكنم * هرگز گله از محنت هجران نكنم سوزى خواهم كه سازگارش نبود * دردى خواهم كه ياد درمان نكنم
عطار
گر تو را دانش اگر نادانيست * آخر كار تو سرگردانيست ما پنبه ز روى ريش برداشته‌ايم * وز دل غم نوش و نيش برداشته‌ايم فرهاد صفت گذشته از هستى خويش * اين كوه بلا ز پيش برداشته‌ايم
مولوى
كشته و مرده به پيشت اى قمر * به كه شاه زندگان جاى دگر

مناجات

دو بيتى زير در مسير حجاز به‌خاطرم رسيد .
آهنگ حجاز مىنمودم من زار * كامد سحرى به گوش دل اين گفتار يارب به چه روى جانب كعبه رود * رنديكه كليسا ازو دارد عار
*
اى دل كه ز مدرسه به دير افتادى * واندر صف اهل زهد غير افتادى الحمد كه كار را رساندى تو بجاى * صد شكر كه عاقبت بخير افتادى
*
تا از ره و رسم عقل بيرون نشوى * يك ذره از آنچه هستى افزون نشوى
*
گفتم كه كنم تحفه‌ات اى لاله عذار * جان را چو شوم ز وصل تو برخوردار گفتا كه بهايى اين فضولى بگذار * جان خود زمن است غير جان تحفه بيار
*
اى چرخ كه با مردم نادان يارى * هر لحظه بر اهل فضل غم مىبارى پيوسته ز تو بر دل من بار غمى است * گويا كه ز اهل دانشم پندارى
عطار
كفر كافر و دين ديندار را * ذره‌يى دردت دل عطار را