متكلم هنگام تلاوت آيات قرآن است كه به صفتى كه مصدر آيه شدهاست تجلى يافتهاست .
همانطور كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد : خدا بر بندگانش در كلامش تجلى مىكند ولى آنان كه چشم بصيرت ندارند او را نمىبينند
( وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ
« 1 »
)
. روزى امام در حال نماز بود كه ناگهان بيهوش بر زمين افتاد . وقتى از علت آن پرسيدند ، فرمود : اين آيه را بسيار تكرار كردم به طورى كه از گويندهاش همان را شنيدم . سهروردى مىگويد : زبان امام صادق عليه السلام در آن لحظه مانند درخت طور موسى عليه السلام بودهاست وقتى مىگفت
أَنَا اللَّهُ .
ثروت اندوزى
به حكيمى گفتند : با اينكه هفتاد سال دارى ، باز مال اندوزى مىكنى ؟ گفت : انسان پس از مرگش ثروت را براى دشمنانش گذارد ، به از آن است كه در حياتش محتاج به دوست شود .
شاعرى از عجم همين معنا را به شعر درآوردهاست .
مال گرد آر در نشيمن خاك * تا در اين كهنه خاك دان باشى
گر بميرى و دشمنان بخورند * به كه محتاج دوستان باشى
ثروت
گفته شده : اگر ثروتمند باشى ، هر ثروتى ثروت توست ، و اگر فقير باشى ، حتى فرزندانت تو را قبول ندارند .
دانش ، ثروت ، كمال
به افلاطون گفتند : چرا مال و دانش جمع نشوند ؟ گفت : بهخاطر عزت كمال .
آسودگى فقير
سقراط فقير بود . يكى از سلاطين به وى گفت : چقدر فقيرى ؟ سقراط گفت : اگر از آسايش فقير باخبر شوى اظهار دردمندى براى خودت ، تو را باز مىداشت از اظهار آن براى من .
عزت نفس
محمد بن حنفيه مىگويد : هركه به كرامت نفس خود پى ببرد ، دنيا در برابر چشمانش كوچك شود .
زوال ثروت
على بن جهم به جمع آورى اموال خود پرداخت . به او گفتند : چرا ؟ گفت : اگر نعمت من
هامش
( 1 ) - واقعه ، 85 .