شيبانى گويد : جمال تو در همهى حقايق جارى و بر آنها جز جلال تو پردهاى نيست . در پشت پرده براى موجودات تجلى كردهاى و آثار وجودى خود را ظاهر ساختهاى .
جمالك فى كل الحقائق ساير * و ليس له الا جلالك ساتر
تجليت للاكوان خلف ستورها * فنمت بما ضمت اليه الستاير
اينكه نقطه ذاتاً مجرد از همه چيز است به اين نكته اشاره دارد كه ثبوت آن براى چيزى بهخاطر تفصيل اجزاء مختلفه آن نيست . چنانچه بالاى سر انسان را بالا و پايين پا را پايين گويند .
گويم
بجز سبحه ناسوده انگشت او * نخاريده جز ناخنش پشت او
ز گلگونه عصمتش سرخ روى * رخش از خوى شرم گلگونه شوى
زتاب كفش رشته خيط شعاع * زآواز چرخش فلك در سماع
نگشته به پيوند كس سرنگون * نرفته چو سوزن درون و برون
چنين زن نيابى بجز در خيال * وگر زآنكه يا بى بفرض محال
غنيمت شمر دامن پاك او * كه از خون صد مرد به خاك او
خو كردهاى به وعده خلافى ز بس كه من * از ديدنت ز وعده فراموش كردهام
تبذير و تدبير
اسراف و تبذير در هر چيزى موجب تباهى آن است و تدبير در هر كارى ، هرچند كوچك موجب بارورى آن است .
طينت
فاضل ميبدى در شرح ديوان در بيان فرمايش پيامبر حديثى قدسى نقل مىكند كه : فى الحديث القدسى ، خمرت طينة آدم بيدى اربعين صباحاً ، و اين صورت از قدرت فاعل مختار عجب نيست ، ما مىبينيم كه بعضى حيوانات از گل متكون مىشوند بىتوالد ، اگر آدم نيز از اين قبيل باشد ممكن است ، و انكار اين معنى به مجرد آنكه خلاف عادتست نتوان كرد . چه خلاف عادت بسيار واقع مىشود و اين فقير از جمعى مقبول الروايه شنيده كه ديديم كه طفلى در يزد متولد شد ، و بر طبق
يُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ . . .
« 1 » ، انواع سخنان مىگفت ، و قرآن
هامش
( 1 ) - آل عمران ، 46 .