اماله امير
راغب در محاضرات گويد : يكى از اميران بغداد به نام كوتكين به بيمارى قولنج مبتلا شد .
طبيب دستور داد امير را اماله كنند و سپس اماله و فوائد آن را براى او تشريح كرد و گفت :
سر شيشه اماله در مقعد امير فرو مىكنند ! رگهاى گردن امير باد كرد و گفت : در مقعد من ! طبيب گفت : نه در مقعد من .
خساست
مردى شترى گر داشت . كسى به او گفت : مداويش كردهاى ؟ صاحب شتر گفت : پيرزنى صالحه كه ما اعتقاد به دعاى او داريم ، در خانهى ماست . از او مىخواهم دعايش كند و سالم شود . گفت : درست است ، ولى در كنار آن دعا مقدارى روغن قطران بر بدن اين شتر بمال .
درمان سر درد
در اصفهان كسى به مرض سر درد مبتلا شد . به سر خود فلفل و قرنفل ( گياه هندى ) ماليد . طبيب گفت : پماد اين دو گياه براى چيزى است كه بر سر تنور مىگذارند .
تب امير
در كتابى تاريخى ديدم ، عربى بيابانى در تابستان تب گرفت . در وسط ظهر بدنش را روغن مالى كرد و روى ريگهاى سوزان مىغلطيد و مىگفت : اى تب به زودى خواهى فهميد به جان چه كسى افتادهاى ؟ از اميران و ثروتمندان دور شده و نزد من آمدهاى ؟ آنقدر غلطيد تا عرق كرد و تبش از بين رفت . گفتند امير تب گرفتهاست . عرب گفت : من تب را به جان او مسلط كردهام و گريخت .
عقل سلب شده
حكيمى گفته : اگر خدا بخواهد نعمتى را از كسى بگيرد ، نخستين چيزى كه از او مىگيرد عقل اوست .
وزارت
مأمون به احمد بن ابىخالد گفت : مىخواهم تو را وزير قرار دهم ، احمد گفت : شايسته است امير مرا معاف كند ، و مقامى به من بدهد كه دوستان به من اميدوار و دشمنان در هراس باشند ، چرا كه وزارت جز آفات چيز ديگرى ندارد .
همسايه
در دعايى آمدهاست :
نعوذ باللَّه من جار السوء عينه ترانى و قلبه يرعانى ، ان رأى حسنة