يَضْحَكُونَ
« 1 » ، مجرمان بر مؤمنان مىخندند .
حيا
گفتهاند : كسىكه از مردم حيا مىكند و در خفا حيا ندارد ، اعتبارى هم نزد خود ندارد .
توحيد ، ظهور احدى
در مفاتيح آمدهاست : برخى از بزرگان ظهور نقطه را كه هيولاى حروف است ، در حروف و كلمات رقميه ، دلالت بر ظهور ذات احدى در مظاهر كونى و اعيال وجودى دانستهاند .
همانطوركه گفته شد : حقيقتى كه آثار قدرت آن در هستى ظاهر شد و حجابها نمايان گشت ، در ديدهى نادانان چنان مورد انكار قرار گرفتهاست كه در نگاه عارفان پيداست .
همهى مخلوقان ، پرده طلعت او ، و همهى مردم ، نقاب چهره اويند .
حقيقة ظهرت فى الكون قدرتها * فاظهرت هذه الاكوان والحجبا
تنكرت فى عيون الجاهلين كما * تعرفت بقلوب عرف ادبا
فالخلق كلهم ستار طلعتها * والناس اجمعهم اضحوا له نقبا
پس نقطه در فائده ظهور و اظهار ، در برابر مراتب وجود است . چون موجودات مطابق حقايق كلام هستند و كلام از حرفها تركيب يافتهاست و ظهور نقطه از مخزن ذات خود بهخاطر ظهور مراتب اعداد است . پس نقطه و عدد از جمله اسرار خداى متعال در هستى هستند كه نقاب عزت از جمال سر آنها باز نشود مگر براى اهل كشف و شهود و سالكان در راه شريعت حقيقى سيد پيامبران همانها كه در بارهى آنان گفته شدهاست : آنهايند كه زير قبههاى عزت خوابيدهاند و در لباس فقر كار ثروتمندان مىكنند و آخر عنايت آنها فلك الافلاك را در بر گرفتهاست .
لله تحت قباب العز طائفة * اخفاهم فى لباس الفقر اجلالًا
غير ملابسهم شم معاطسهم * جروا على فلك الافلاك اذيالًا
اينكه نقطه در اعداد تنزل كرده و در حروف امتداد يافته ، به اين اشاره دارد كه مطلع هويت غيبيت است كه در مطالع اكوان درخشيده و در مجارى عالم امكان تجليات وجودى آن جريان يافتهاست و مانند آب كه در شاخ و برگ و شكوفه و گل و ميوهى درخت جارى است از ديدهها مخفى بودهاست . ذات بسيط او در آثار و افعال خود متجلى است چنان كه
هامش
( 1 ) - مطففين ، 29 .