تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
كسى علمى را بيندوزد تا مردم را به سوى خود خواند ، بوى بهشت را نمىچشد . اى ابوذر به كوچكى گناه منگر ، به بزرگى كسىكه در برابر او نافرمانى كرده‌اى بنگر . اى ابوذر از كارى كه سودى به حال تو ندارد ، دورى كن . از هرچه سودى به حال تو ندارد حرف مزن . زبانت را چون پولهايت نگه دار . اى ابوذر ، اگر به مرگ و راه او بنگرى ، از آرزو و ستم منصرف مىشوى . ملا محمد صوفى
مىبارم اشك سرخ بر چهره‌ى زرد * باشد كه دلت نرم شود زين غم و درد حال من دل خسته چه پرسى كه مرا * پولاد به آب نرم بايد كرد
ميرزا احسانى
شب از خيال تو ممنون شديم بيش از پيش * چرا كه وعده تو كردى او بجا آورد
سلطان مصطفى
داده‌ام جان كه بدست آمده دامان غمش * نوبت تست دلا جان تو و جان غمش
*
هر چه باداباد حرفى چند مىگويم به او * كار خود در عاشقى اين بار يكسر مىكنم
فغانى
مجلس عيش است كوته كن فغانى درد دل * اى حرارت جاى ديگر كن كه ما خود آتشيم
ولى دشت بياضى
در بزم تو دل بار غم عيش كشيد * يك جرعه زكام دوستكامى كشيد با دشمنيت چه دوستيها كه نكرد * وز دوستيت چه دشمنيها كه نديد
*
هر چند سگش وفا ز ما مىبيند * از يار ، دلم همان جفا مىبيند
چون ترك جفا كند نگارى كه به خلق * هر چند جفا كند وفا مىبيند
*
اى دل چو آشناى غمى ترك او مكن * هر روز با كسى نتوان آشنا شدن
بهاءالدين ولد بهاءالدين ولد كه فرزند عارف رومى است ، مىگويد :
آن دل كه من آن خويش پنداشتمش * هرگز بر هيچ دوست نگذاشتمش