وارد شد و در كنار ثروتمند نشست . ثروتمند لباسش را از زير رانهاى فقير جمع كرد . رسول خدا به او فرمود : ترسيدى از فقر او به تو چيزى رسد ؟ عرض كرد : نه . فرمود : ترسيدى از ثروت تو به او چيزى برسد ؟ عرض كرد : خير . فرمود : ترسيدى لباست كثيف شود ؟ عرض كرد : نه . فرمود : پس چرا چنين كردى ؟ گفت : يا رسول اللَّه همراهى دارم كه هر بدى را براى من آرايش مىكند و هر نيكى را برايم بد جلوه مىدهد ! نصف اموال خود را به اين شخص بخشيدم . پيامبر به تهيدست فرمود : مىپذيرى ؟ پاسخ داد : خير ، ثروتمند پرسيد : چرا ؟
فقير گفت : مىترسم آنچه بر تو وارد مىشد ، بر من نيز وارد شود .
پيامبر فرمود : هركه رياست پذيرد ، ملعون است ؛ هركه در پى آن باشد ، ملعون است و هر كه حرف آن بزند ، ملعون است .
عالم ذر
در كافى از امام صادق عليه السلام حديثى طولانى نقل شدهاست كه در آن آمدهاست : وقتى ذريّه آدم از پشت او خارج شد تا از او ميثاق گرفته شود ، آدم به ذريهاش نگريست و آنان ذر بودند و آسمان را پر كردهبودند .
در حديث ديگر آمدهاست : ابوبصير پرسيد چگونه آنان پاسخ دادند در حالى كه ذر بودند ، امام فرمود : خداوند قدرتى در آنها قرار داده بود كه وقتى از آنها سؤال كرد ، جواب دهند .
مولوى
آهويى را كرد صيادى شكار * اندر آخور كردش آن بىزينهار
در ميان آخور پر از خران * حبس آهو كرد چون استمگران
آهو از وحشت به هر سو مىگريخت * او به پيش آن خران شب كاه ريخت
از مجاعت و اشتها هر گاو و خر * كاه مىخوردند همچو نيشكر
گاه آهو مىرميد از سو بسو * گه زدود و گرد گه مىتافت رو
هر كه را با ضد وى بگماشتند * آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند
زين بدن اندر عذابى سر بسر * مرغ روحت بسته با حبس دگر
روح باز است و طبايع زاغها * دارد از زاغان تن او داغها
او بمانده در ميانشان خوار و زار * همچو بوبكرى ميان سبزوار
حد ندارد اين سخن و آهوى ما * مىگريزد اندر آخور جابجا
آن خرك از طعمه و از خوردن بماند * پس برسم دعوت آهو را بخواند