و پيامبر بيهوش بر زمين افتاد .
فقر
به عارفى گفتند : آيا بلايى كه هركس مبتلايش شود كسى به او رحم نكند و نعمتى كه هركه داشتهباشد كسى حسادتش نورزد ، مىشناسى ؟ گفت : فقر است .
* گفته شده كه وقتى عارفى شنيد دو نعمت كفران مىشوند و عبارت است از صحت و امنيت . عارف گفت : سومى وجود دارد كه اصلًا شكر نمىشود بخلاف صحت و امنيت ، كه گاه اينها شكر مىشوند . گفتند : چيست ؟ گفت : فقر است ، نعمتى كفران شده از سوى هر كسى كه خدا به او نعمت دادهاست و او نيست مگر كسىكه خدا او را در پناه خويش آوردهباشد .
وقت
در اصطلاح تصوف ، وقت همين حال حاضر است كه سالك بر در آن واقع شدهاست . اگر سالك خوشحال باشد وقت هم خوش و اگر غمگين باشد ، وقت هم غمناك است .
اينكه مىگويند صوفى ابنالوقت است ، اين است كه صوفى هر وقتى را به مقتضاى آن عمل مىكند ، و توجهى به گذشته و آينده ندارد .
مولوى
باشد ابن الوقت صوفى اى رفيق * نيست فردا گفتن از شرط طريق
گويند
آن را كه دل از عشق مشوش باشد * هر قصه كه گويد همه دلكش باشد
تو قصه عاشقان همى كم شنوى * بشنو بشنو كه قصهشان خوش باشد
خبر
گويند : هر خبرى تكرار شود از رونق مىافتد .
اشارات
عارفى گويد : عارف در زير هر سخنش نكتهاى است و هر حكايتى كه نقل مىكند معرفتى در آن نهفته است . هر اشارهى او بشارتى و هر حكايت او كنايهاى دارد . لذا آنان در ضمن سخنان خود بيشتر حكايت مىگويند . تا هر سامعى به اندازه استعداد خود بهره برد ، بر همين اساس است كه گويند قرآن ظاهر و باطن و تا هفت بطن دارد ، پس گمان نكن كه قصهها و حكايتهاى قرآن ، صرف قصه باشند ، كلام حكيم جليلتر از اين پندار است .