تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
طاقت ماه پردگى شد طاق * ز آتش اشتياق و داغ فراق
از پس پرده خوش نوايى ساخت * چنگ را بر همان نوا بنواخت كردى قولى به عشق بازى ساز * پس بر آن قول بركشيد آواز كآخر اى چرخ بيوفايى چند * روح كاهى و عمر سايى چند هرگز از مهر تو نگشتم گرم * شرم مىآيدم زكار تو شرم به كه يكدم به خويش پردازم * چاره كار خويشتن سازم بود در پرده دختر ديگر * همچو او پرده ساز و رامش گر گفت هر سو كسان بغمازى * چاره‌ى خود چگونه مىسازى پرده از پيش چاك زد كه چنين * شد چو ماهى و ماه دجله نشين همچو مه خويشتن را در آب انداخت * همچو ماهى بغوطه خوارى ساخت بوده استاده آن غلام آنجا * جانى از هجر تلخكام آنجا خويشتن را چو وى در آب افكند * كرد ساعد بگردنش پيوند دست در گردن هم آورده * رخ نهفتند در پس پرده هر دو رستند از منى و تويى * دست شستند از غبار دويى جامى آيين عاشقى اينست * مهر اينست و مابقى كين است گر به درياى عشق آرى روى * همچو اينان زخويش دست بشوى

شكوه از درد

مردى از بيمارى خود گلايه كرد . عارفى به او گفت : از كسىكه به تو رحم دارد به كسىكه رحم ندارد گلايه مىكنى .

شكر بلا

امام مجتبى عليه السلام به عيادت بيمارى رفت و فرمود : خدا به تو نعمتى داده شكر او را بجاى آور ؛ و تو را از ياد نبرده و تو نيز او را به ياد آر .

دعاى بيمار

امام صادق عليه السلام بيمار شد . عرضه داشت : خدايا اين بيمارى را مايه تأديب من قرار ده نه غضب .

بيمارى و عافيت

گفته شده : بيمارى بسيار و عافيت اندك است .