طاقت ماه پردگى شد طاق * ز آتش اشتياق و داغ فراق
از پس پرده خوش نوايى ساخت * چنگ را بر همان نوا بنواخت
كردى قولى به عشق بازى ساز * پس بر آن قول بركشيد آواز
كآخر اى چرخ بيوفايى چند * روح كاهى و عمر سايى چند
هرگز از مهر تو نگشتم گرم * شرم مىآيدم زكار تو شرم
به كه يكدم به خويش پردازم * چاره كار خويشتن سازم
بود در پرده دختر ديگر * همچو او پرده ساز و رامش گر
گفت هر سو كسان بغمازى * چارهى خود چگونه مىسازى
پرده از پيش چاك زد كه چنين * شد چو ماهى و ماه دجله نشين
همچو مه خويشتن را در آب انداخت * همچو ماهى بغوطه خوارى ساخت
بوده استاده آن غلام آنجا * جانى از هجر تلخكام آنجا
خويشتن را چو وى در آب افكند * كرد ساعد بگردنش پيوند
دست در گردن هم آورده * رخ نهفتند در پس پرده
هر دو رستند از منى و تويى * دست شستند از غبار دويى
جامى آيين عاشقى اينست * مهر اينست و مابقى كين است
گر به درياى عشق آرى روى * همچو اينان زخويش دست بشوى
شكوه از درد
مردى از بيمارى خود گلايه كرد . عارفى به او گفت : از كسىكه به تو رحم دارد به كسىكه رحم ندارد گلايه مىكنى .
شكر بلا
امام مجتبى عليه السلام به عيادت بيمارى رفت و فرمود : خدا به تو نعمتى داده شكر او را بجاى آور ؛ و تو را از ياد نبرده و تو نيز او را به ياد آر .
دعاى بيمار
امام صادق عليه السلام بيمار شد . عرضه داشت : خدايا اين بيمارى را مايه تأديب من قرار ده نه غضب .
بيمارى و عافيت
گفته شده : بيمارى بسيار و عافيت اندك است .