پارسايى
نزد فضيل بن عياض از زهد سخن به ميان آمد ، گفت : زهد از دو حرف در قرآن تشكيل شدهاست ، مأيوس نشدن بر گذشته و خوشحال نشدن بر آينده .
رد حاجت
بزرگى گويد : هرگز حاجتمندى را رد نكردم مگر اينكه عزت براى او پس از نااميدى وى و ذلت براى خودم آشكار شد .
حسب و نسب گدا
باديه نشينى بر گروهى وارد شد و از آنها گدايى كرد . گفتند : كيستى ؟ گفت : پيشه بد من مانع معرفى است .
قول و عمل
برخى گويند : مردم انجام مىدادند و نمىگفتند ، سپس گفتند و انجام نمىدادند ، و امروز نه مىگويند و نه انجام مىدهند .
رد گدا
حكيمى گويد : كسىكه از ذلت گدايى وحشت نكند ، از ملامت مأيوس شدن ناراحت نمىشود .
عشق
جامى ، داستان عشق غلام خليفه به كنيزش را كه هر دو خود را به دجله انداختند و در آنجا دست در گردن هم كردند ، و در درياى رحمت حق غوطهور شدند ، به شعر درآوردهاست .
جامى
نوبهاران خليفه در بغداد * بزم عشرت به طرف دجله نهاد
داشت در پرده شاهدى نو خيز * در ترنم ز پسته شكر ريز
چون گرفتى چو زهره در بر چنگ * چنگ زهره فتادى از آهنگ
با غلام خليفه كز خوبى * بود مهر سپهر محبوبى
داشت چندان تعلق خاطر * كه نبودى به حال خود ناظر
هر دو مفتون يكدگر بودند * بلكه مجنون يكدگر بودند
بودشان صد نگهبان بر سر * مانع وصلشان ز يكديگر