تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
عرفى
جام ياقوت و شراب لعل خاصان را رسد * بينوايان را نظر بر رحمت عامست و بس
لسانى
منزل مقصود دور است اى رفيق راه وصل * باش تا مسكين لسانى خارى از پا بر كشد

هستى

سيد شريف ، در حاشيه شرح تجريد گويد : اگر بگويى : وجود با اينكه عين واجب است و قابل تجزى و قسمت نيست ، بر هيكل‌هاى موجودات انبساط يافته و در همه‌ى آنها ظهور پيدا كرده‌است به طورى كه هيچ ماهيتى بدون وجود نيست بلكه حقيقت و عين آنها ، همان وجود است و امتياز ماهيت‌ها از هم به اعتبار تقيدات و تعينات و تشخصات اعتبارى است ، همانند دريا و ظهور آن در امواج متكثره ، با اينكه چيزى جز حقيقت دريا وجود ندارد . اينك در باره كسىكه چنين اعتقادى يافته چه مىگويى ؟ گويم : اين طورى است برتر از طور عقل كه به آن با مناظرات عقلى نتوان رسيد و تنها با مجاهدات كشفى قابل تحصيل است و هر كسى را توانى است در حد خود .

پير جوان‌نما

گفته شده : تو در چهل سالگى مانند بيست سالگى هستى . با اين وصف رستگارى تو كى خواهد بود .
انت فى الاربعين مثلك فى * العشرين قل لى متى يكون الفلاح
گويند
ساقى بيا كه عشق ندا مىكند بلند * كانكس كه گفت قصه‌ىما هم زما شنيد
جامى
دست او طوف گردن جانت * سر برآورده از گريبانت به تو نزديك‌تر ز حبل وريد * تو در افتاده در ضلال بعيد چند گردى بگرد هر سر كوى * درد خود را دوا هم از خود جوى لانه‌ى كيست كاينات آشام * عرش تا فرش دركشيده به‌كام هر كجا كرده آن نهنگ آهنگ * از من و ما نه بوى ماند و نه رنگ نقطه‌اى زين دواير پرگار * نيست بيرون ز دور اين پرگار چه مركب در اين فضا چه بسيط * هست حكم فنا بجمله محيط
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 466 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى