ده درجه است . مانند نوردبانى كه پله پله بايد از آن بالا رفت . مؤمنى كه در پايه اول است نبايد مؤمنى كه در پايه دوم است ناچيز شمارد ، و همينطور تا پايه دهم . نبايد آنچه پايينتر است مورد تحقير قرار دهى كه مورد تحقير بالا قرار مىگيرى . اگر كسى را يافتى كه پلهاى از تو پايينتر است ، او را به خود نزديك نما و بيش از توان او بر دوشش نگذار كه موجب سقوط او مىشود . چرا كه هركس مؤمنى را بشكند ، بايد آن را جبران كند ، مقداد در پله هشتم و ابوذر در پله نهم و سلمان در پله دهم بود .
برادر خوب
عارفى گويد : برادر نيك از نفس تو براى تو بهتر است ، چون نفس به بدى فرمان مىدهد و برادر شايسته جز به خير تو را نمىخواند .
قاطر در جنگ
به امام على عليه السلام كه در كارزارى بر استر سوار بود گفته شد : اگر سوار اسب بودى بهتر مىبود . امام فرمود : من از كسىكه حمله كند فرار نمىكنم و به كسىكه فرار كرده حمله نمىبرم لذا استر مرا كافى است .
دوستى و دشمنى
حكيمى هندى گويد : وقتى دشمن نيازمند به تو باشد ، دوست دار بقاء توست و چون دوست بىنياز از تو باشد ، مرگ تو بر وى آسان است .
محبت
نيز گويد : هر محبتى كه با طمع گره بسته ، با نااميدى باز مىشود .
شطرنج
در كتابى ديدم : دانشمندان شطرنج را براى حاكمان ايران و روم ساختند ، چرا كه آنان دانش نداشتند و بهخاطر جهالتشان با دانشمندان نشست و برخاست نمىكردند . و چون با مانند خود مىنشستند ، چون گاو به هم مىنگريستند . دانشمندان شطرنج را ساختند تا آنان به آن مشغول شوند . ولى پادشاهان يونان و حاكمان قديم ايران و روم هر كدام صاحب درجهاى و الا در علم و دانش بودند و وقت فراغتى براى كارهاى سست نداشتند .
پيرى
حجاج به پيرمردى عرب گفت : حال تو در خوردن چگونه است ؟ پير گفت : اگر بخورم سنگين مىشوم و اگر نخورم ضعيف . حجاج پرسيد حال تو با زنان چگونه است ؟ پير گفت :