اگر زنان به من روى آورند از آنان عاجز مىشوم و چون مانع من شوند به آنان شهوت دارم .
حجاج گفت : خواب تو چگونه است ؟ پير گفت : در جمع خوابم مىبرد و چون به بستر مىروم خواب از سرم مىپرد . حجاج گفت : نشست و برخاست تو چگونه است ؟ پير گفت : وقتى مىنشينم زمين از من مىگريزد و چون به پا مىخيزم به من مىچسبد . حجاج گفت : راه رفتن تو چگونه است ؟ پير گفت : چون راه مىروم ، رعشه امانم مىبرد و مدفوعم مرا مىلغزاند .
نگاه زن به مرد
ام معبد ، پيامبر را توصيف كرد و بسيار گفت . به او گفتند : تو پيامبر را بسيار بيشتر از ما مردان توصيف مىكنى ؟ گفت : نمىدانيد زن چون به مرد مىنگرد به نگاهى شفابخش مىنگرد ، بخلاف نگاه مرد به مرد .
پيرى
به ابوالعيناء گفتند : در چه حالى ؟ گفت : مبتلا به دردى هستم كه همه آرزومند آنند و آن پيرى است .
گويم
صراحى شد بهچشم مست و هشيار * چو طوطى سبز رنگ و سرخ منقار
رحمت خدا
يكى از وزراء وصيت كرد كه بر كفنش بنويسند خدايا گمان من را به خودت محقق ساز .
اعتبار قياس
يحيى بن اكتم در بارهى قياس با يكى از علماء مباحثه مىكرد . گويا يحيى قياس را درست و او نادرست مىدانست . در بين بحث به يحيى گفت : يا ابا زكريا ! يحيى گفت : من ابا زكريا نيستم ، گفت : كنيهى حضرت يحيى ابوزكريا بود . يحيى گفت : بحث ما تا به حال در باره چه بود ؟ ( يعنى تو كه قياس را نمىپسندى چگونه اكنون مرا به يحيى پيامبر قياس كردى ) .
صداى كوبه
مردى ، كوبهى در خانه جاحظ را به صدا درآورد ، جاحظ گفت : كيست ؟ آن مرد گفت : منم .
جاحظ گفت : تو و صداى كوبه يكى هستيد . ( يعنى وقتى من تو را نمىشناسم چه فرقى است بين آنچه كه گفتى و بين صداى كوبه ) .