تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
و نزد او برد و گفت : اين غلام تو هارون است . وقتى معتصم به خلافت رسيد ، ابراهيم دست فرزندش را گرفت و نزد او برد و گفت : اين غلام تو هبةاللَّه است . مورخان گفتند هر دو اتفاق در يك خانه اتفاق افتاده‌است .

نظام الملك

كامل التواريخ آورده‌است : وقتى نظام الملك طوسى كشته شد ، سرايندگان در باره‌ى وى شعر سرودند . شبل الدوله مقاتل بن عطيه گفت : نظام الملك گوهر گرانبهايى بود ، خدا او را از نطفه‌اى پاك ريخت ، آمد و زمانه ارج او را ندانست و لذا او را به صدف خود برگرداند .
كان الوزير نظام الملك جوهرة * مكنونة صاغها البارى من النطف جائت فلم تعرف الايام قيمتها * فردها غيره منه الى الصدف

قحطى در مصر

در همين كتاب آمده‌است : قيمتها در سال 465 در مصر بالا رفت ، مرگ زياد شد ، گرانى به حدى رسيد كه يك قرص نان براى يكى از زنان مصر به هزار دينار قيمت شد . آن زن اسبى داشت ، آن را كه هزار دينار ارزش داشت به سيصد دينار فروخت و با آن بيست رطل گندم تهيه كرد ، وقتى جوالهاى گندم را به خانه مىبرد ، گرسنگان حمله بردند و آنها را غارت كردند ، صاحبش نيز به اندازه يك قرص نان از گندمها برداشت . براى او اين قرص نان به قيمت هزار دينار تمام شد .

عبدالباقى بغدادى

كامل التواريخ در وقايع سال 485 آورده‌است : در اين سال عبدالباقى محمدبن حسين شاعر بغدادى از دنيا رفت ، وى به نكوهش از شرايع متهم بود ، وقتى مرد دستش بسته بود ، غسال توانست پس از زحمت بسيار مچ او را باز كند . در آن نوشته‌اى ديد كه : به پناهگاهى آمدم كه مهمانش را نااميد نمىكند ، آرزو دارم از عذاب دوزخ نجات يابم با اينكه از خدا هراسانم ، اطمينان به نعمتهاى خدا دارم كه برترين نعمت دهندگان است .
نزلت بجار لا يخيب ضيفه * ارجى نجاتى من عذاب جهنم و انى على خوف من اللَّه واثق * بانعامه واللَّه اكرم منعم

بچه قاتل

در كامل التواريخ در حوادث سال 603 آمده‌است : پسرى ده ساله ، هم سن خود را به قتل رساند . قاتل به مقتول گفت : مىخواهم سرت را با كارد ببرم و بلافاصله دويد و سرش را بريد