تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
بوجود آورده ستايش نكنم و چرا شما به سوى او باز نمىگرديد . نام آن مرد حبيب نجار بود كه در شهر بت‌سازى مىكرد . و مظاهر صفات را چون از جمال ذات در حجاب بودند ، مىساخت . او مأمور بود كه در بهشت ذات بيايد و بگويد : اى كاش مردم من كه از مقام من و حال من در حجاب هستند بدانند چگونه خدا مرا از عبادت بتها و ساختن مظهرها رهايى بخشيد و مرا از مكرمين در نهايت تقرب به خداى يكتا قرار داد .

تفسير آيه ولااليل سابق النهار

در « ايجاز بيان فى تفسير القرآن » نوشته ابوالقاسم محمود نيشابورى در تفسير آيه
وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ
« 1 » ، آمده‌است : از امام رضا عليه السلام در حضور مأمون از شب و روز سؤال شد كه كدام بر ديگرى سبقت يافته‌است ؟ امام عليه السلام فرمود : روز مقدم بر شب است . چون قرآن مىفرمايد :
وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ
، و به حساب نجومى نيز روز مقدم است چون آفرينش زمانى صورت گرفته كه برج سرطان طلوع كرده و با طلوع اين برج ، ستارگان در شرف خود بوده و خورشيد نيز در دهمين درجه طلوع در وسط آسمان بوده‌است پس روز مقدم است .

شيوه وضو

محى الدين عربى در جزء سوم فتوحات مكى گويد : فقهاء اتفاق نظر دارند كه دو پا از اعضاى وضو هستند . اختلاف در اين است بايد آن را شست يا مسح كرد و يا مخير بين آن دو هستيم . ما تخيير را انتخاب كرده‌ايم ، و نزد جمعى مسح و شستن اولى است . چون بنابر هر دو قول ، مسح عمل به ظاهر قرآن و شستن پيروى از سنت است . سپس به موضوعاتى ادبى اشاره كرده‌است . مذهب ما اين است كه حتى اگر
أَرْجُلَكُمْ
بخوانيم ، از حكم مسح بيرون نمىرود ، چون واو به معناى معيت و منصوب مىباشد ، و لذا مسح از شستن اقوى است .

ستم ستيزى

امام على عليه السلام مىفرمايد : به خدا اگر شب هنگام در غل و زنجير بر خارهاى سعدان مرا بكشند ؛ براى من بهتر است از اينكه خدا و رسول خدا را در قيامت ديدار كنم ، در حالى كه به بنده‌اى ستم روا داشته‌باشم و يا پاره هيزمى را غصب كرده‌باشم . چگونه به كسى ستم كنم در حالى كه نفس به سرعت رو به نيستى مىرود و در دلِ خاك جاى مىگيرد . به خدا سوگند اگر هفت اقليم عالم را با آنچه زير آن است به من دهند تا خدا را در باره‌ى مورچه‌اى به
هامش
( 1 ) - يس ، 40 .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 433 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى